تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
آنچه از ما بماند ، صدقه است ، چون تصميم گرفتم به شما دو تن واگذارم ، گفتم بر شما عهد و پيمان و ميثاق الهى است كه همان‌گونه عمل كنيد كه پيامبر ( ص ) و ابو بكر و من عمل كرده‌ايم و گرنه با من سخن مگوييد . گفتيد : با همين شرط به ما واگذار و من با همان شرط به شما واگذار كردم . آيا اينك داورى ديگرى از من مىخواهيد ؟ ، به خدايى كه آسمان‌ها و زمين به فرمان او پابرجاى است تا هنگامى كه قيامت بر پاى شود قضاوت ديگرى ميان شما نخواهم كرد . اينك هم اگر از ادارهء آن ناتوان هستيد ، به خودم برگردانيد و من زحمت شما دو تن را كفايت مىكنم . « 1 » در ادامهء روايت مىگويد : على ( ع ) در اين باره بر عبّاس غلبه كرد و او را از اين اموال بازداشت . اموال مذكور در دست على ( ع ) بود . سپس به حسن ، آن‌گاه حسين ، سپس على بن حسين ، سپس حسن بن حسن ، سپس زيد بن حسن و در متن ديگرى : به عبد اللّه بن حسن بن حسن ، رسيد . « 2 » زهرى گفت : مالك بن اوس خبر بالا را به همين نحو براى من نقل كرد . من اين موضوع را براى عروه نقل كردم ، گفت : مالك بن اوس راست گفته است . من خودم شنيدم عايشه مىگفت : همسران پيامبر ( ص ) عثمان بن عفّان را پيش ابو بكر فرستادند تا ميراث آنان را از غنايمى كه خداوند ويژهء پيامبر ( ص ) قرار داده است ، مطالبه كند و من آنان را از اين كار بازداشتم و گفتم : آيا از خداى نمىترسيد ، آيا نمىدانيد كه پيامبر ( ص ) مىفرمود : ما ارث نمىگذاريم ، آنچه از ما بماند صدقه است . منظور پيامبر ( ص ) خودش بود و البته آل محمّد از درآمد آن
هامش
( 1 ) . براى ديدن منابع اين روايت به صفحات قبل مراجعه كنيد . ( 2 ) . بنگريد : شرح نهج البلاغه ، 16 / 229 ؛ الطرائف ، 283 ؛ المصنّف ، 5 / 471 ؛ صحيح مسلم ، 5 / 155 ؛ وفاء الوفاء ، 3 / 998 ؛ الصواعق المحرقه ، 36 ؛ صحيح بخارى ، 3 / 11 .