لازم مىدانيم به برخى موارد ديگر كه به پس از شهادت حمزه مربوط است ، به اختصار اشاره كنيم ؛
1 . هند به سراغ جنازهء حمزه آمد و آن را مثله كرد ، بينى ، گوشها و اندامهاى نرينهء وى را جدا كرد و چونان دستبند و گردنبند ، زيور خويش ساخت و تا مكّه همچنان بر خود داشت . ساير زنان قريش نيز همين كار را با ديگر شهداى احد انجام دادند ، امّا هند افزون بر اين ، شكم حمزه را شكافت و جگرش را بيرون آورد و به دندان گرفت ، امّا نتوانست بجود . « 1 » گفته مىشود :
هند براى اين كار نذر كرده بود . « 2 »
گويند : چون رسول خدا ( ص ) شنيد كه هند جگر حمزه را بيرون آورده ، پرسيد : آيا چيزى از آن خورد ؟ گفتند : نه ؛ فرمود : خداوند بر آتش حرام كرده است كه ذرهاى از گوشت حمزه را بچشد . « 3 » يا فرمود : خداوند ذرّهاى از گوشت حمزه را وارد آتش نخواهد كرد . « 4 »
2 . صفيه دختر عبد المطلب و خواهر حمزه آمد تا برادرش را ببيند . او در راه به على ( ع ) رسيد . على به او فرمود : عمه ، بازگرد كه شهدا عريان هستند .
صفيه از حال رسول خدا ( ص ) پرسيد . حضرت گفت : خوب است . گفت : مرا راهنمايى كن تا او را ببينم . على ( ع ) اشارهاى پوشيده از مشركان به حضرت كرد . صفيه به سوى رسول خدا ( ص ) رفت . حضرت ، زبير را فرمود كه مادرش را برگرداند تا نبيند كه با برادرش چه كردهاند . صفيه به فرزندش گفت : چرا ؟ به
هامش
( 1 ) . المغازى ، 1 / 286 ؛ سيره حلبى ، 2 / 243 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 439 ؛ سيره ابن هشام ، 3 / 97 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 97 .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، 3 / 97 ؛ سيره حلبى ، 2 / 243 .
( 3 ) . سيره حلبى ، 2 / 244 ؛ تفسير القرآن العظيم ، 1 / 413 .
( 4 ) . مسند احمد ، 1 / 436 ؛ مجمع الزوائد ، 6 / 110 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 41 .