فصل سوم معركه نبرد
1 . ترس كشنده
در ميان مردم شايع شد كه پيغمبر ( ص ) كشته شد . برخى از مسلمانانى كه از ميدان گريخته و روى صخرهاى در بالاى كوه آرام گرفته بودند ؛ گفتند :
اى كاش ، كسى را نزد عبد اللّه بن ابى مىفرستاديم تا پيش از آن كه كشته شويم ، از ابو سفيان براى ما امان بگيرد . مردمانى از منافقان گفتند : اگر محمّد ، پيغمبر بود ، كشته نمىشد . به دين نخست خود بازگرديد . در جاى ديگرى آمده ، گروهى گفتند : خود را تسليم آنان مىكنيم . آنان قوم و خويش ، و عموزادگان ما هستند . « 1 »
اين سخن آشكارا دلالت دارد كه اين گروه از مهاجران بودند ، نه از انصار .
انس بن نضر به نزدشان آمد و گفت :
اگر محمّد كشته شده باشد ، پس از او بايد با زندگى چه خواهيد كرد ؟ چنان كه او جنگيد ، شما هم جنگ كنيد و آن چنان كه او مرد ، شما هم بميريد .
سپس گفت : خداوندا ، از آنچه اينان يعنى مسلمانان مىگويند ، از تو معذرت مىخواهم و از آنچه اين گروه يعنى منافقان آوردهاند ، دورى
هامش
( 1 ) . سيره حلبى ، 2 / 227 ؛ غرايب القرآن ، 4 / 96 ؛ بحار الانوار ، 20 / 27 .