شرح
امّا ضرب آحاد در غير آحادى كه مفرد باشد مانند عدد « 60 » و ضرب غير آحاد در غير آحاد .
قاعده اينستكه غير آحاد را مبدّل مىكنند بآحاديكه همنام آن غير آحاد است مثلا « 60 » همنامش از آحاد « 6 » مىباشد و « 70 » همنامش « 7 » مىباشد و همچنين باقي اعداد .
سپس مضروبين را در يكديگر ضرب مىكنيم و حاصل ضرب را مىنويسيم بعد مراتب مضروبين را شمرده هر رقمى كه شد يك واحد كم كرده به تعداد ارقام موجود صفر در مقابل حاصل مىگذاريم .
چنانچه در ضرب « 60 » در « 80 » بعد از اينكه ايندو را به « 6 » و « 8 » تبديل كرديم حاصلضرب ايندو را بدست آورده كه « 48 » باشد سپس مراتب « 60 » و « 80 » را مىشمريم مىبينيم كه چهار مرتبه دارد يعنى مرتبه الوف يك مرتبه كم نموده سه رقم مىشود كه مرتبه مآت است بتعداد صفر مآت در مقابل حاصل صفر قرار مىدهيم .
قوله : الى سميّها منها : ضمائر مؤنّث به آحاد راجع مىباشند .
قوله : و ابسط المجتمع : مقصود از « بسط » ضرب كردن عددى است در عدد ديگر مثلا اگر بخواهيم عدد « 5 » را از جنس « 10 » بسط بدهيم بايد آن را در « 10 » ضرب كنيم پس « 50 » عدد مبسوط مىباشد .
متن : ففى ضرب الثّلاثين فى الاربعين تبسط الاثنا عشر مآت اذ المراتب اربع و الثّلاثة مرتبة المآت و في ضرب الاربعين في خمسمأة تبسط العشرين الوفا اذ المراتب خمس .
ترجمه : پس در ضرب عدد « 30 » در « 40 » بسط بده دوازده را به مآت زيرا مراتب چهار بوده و سه ، مرتبه مآت است و در ضرب « 40 » در « 500 » بسط بده بيست را به هزار زيرا مراتب پنج مىباشد .
اللباب شرح فارسى بر خلاصه الحساب ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٤١