اسطرلاب نصب شده است كه با يك طرف درجات « 90 » مرسومه در پشت اسطرلاب را طى مىكند و با طرف ديگر ظلّ و سايه را معيّن مىنمايد .
و طريق استفاده از عضاده در مورد بحث اينستكه ابتداء عضاده اسطرلاب را روى خطّ مشرق و مغرب قرار مىدهيم پس از آن نى و يا چوبى را كه بلندى آن به قدر ارتفاع و عمق چاهى است كه مىخواهيم آب آن را به طرفى از اقطاع زمين جارى كنيم بدست شخصى مىدهيم و او را به طرف مقصود روانه مىكنيم در حالى كه نى را بطور قائم در دست داشته باشد و سپس خود را روى زمين بر سر چاه مىخوابانيم و از روزنههاى عضاده به آن شخص مىنگريم و به او مىگوئيم به راه خود ادامه دهد و از ما دور شود تا جائى كه سر نى پيدا هست آب به آن طرف جارى مىشود و اگر سر نى پيدا نشد يعنى آنطرف بلندتر باشد آب جارى نمىشود و اگر فاصله ما با او بقدرى زياد بود كه سر نى در اثر بعد مسافت ديده نشود بايد شمع يا نظير آن را روى نى قرار داده و عمل را در شب انجام دهيم كه روشنى ديده شود .
قوله : على البئر الاوّل : يعنى چاهى كه از آن به طرف چاه يا نقطه ديگر مىخواهيم آب را جارى نمائيم .
قوله : و يأخذ آخر : يعنى شخص آخر .
قوله : يساوى طولها عمقه : ضمير در « طولها » به قصبه و در « عمقه » به بئر اوّل راجع است .
قوله : و يذهب فى الجهة الّتى : ضمير فاعلى در « يذهب » به آخر راجع است .
قوله : سوق الماء اليها : ضمير در « اليها » به جهت راجع است .
قوله : ناصبا لها : كلمه « ناصبا » حال است از فاعل « يذهب » و ضمير در « لها » به قصبه برمىگردد .
قوله : الى ان ترى رأسها : يعنى رأس القصبة .
قوله : من الثّقبتين : يعنى دو روزنه عضاده .
قوله : لا يرى رأسها : يعنى رأس القصبة .
قوله : فاشعل فيه : ضمير در « فيه » به رأس القصبة راجع است .
قوله : و اعمل ذلك : مشار اليه « ذلك » عمل مذكور مىباشد .
اللباب شرح فارسى بر خلاصه الحساب ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٩٢