شرح
در اينطريق چون محتاج باستعمال اسطرلاب هستيم مناسب است چند سطرى در اطراف آن قبلا شرحى داده شود سپس بترجمه متن بپردازيم :
بدانكه اينكلمه را در لغت عرب هم با سين و طاء مىنويسند و هم با صاد و طاء و در فارسى به آن سترلاب « بدون همزه و با تاء » و سطرلاب « با طاء » و سرلاب « بضمّ سين » گويند .
چنانچه امير خسرو گفته است :
بيونانى اسطر ترازو بود * كه در سكهء عدلساز او بود
و گر معنيم باز پرسى ز لاب * بود هم بگفتار روم آفتاب
پس آنگو مراد از سطرلاب چيست * ترازوى خورشيد باشد درست
و اين اسم در لغت يونان مركّب است از اسطر به معناى ترازو و لاب به معناى آفتاب و مركّب آن علم شده است براى آلتى كه بيشتر آن را از برنج مىسازند و بدان ارتفاع آفتاب و كواكب ديگر را اندازه گيرند و در اين زمان غالبا بجاى آن از طولياب استفاده مىكنند .
ابن خلف در برهان آورده كه مخترع اين دستگاه فرزند ادريس پيغمبر است و صاحب غياث اللّغة درباره مخترع آن چنين مىگويد واضع آن بقول اصحّ ارسطو و بليناس مىباشند كه از جام كيخسرو استخراج نمودهاند .
و بعضى از محقّقين نوشتهاند كه واضع اسطرلاب ابرخس حكيم يونانى است .
اجزائيكه اين آلت از آن درست مىشود بسيار است كه هركدام را خاصيّت و بهرهاى است كه شرح آنها از حوصله بحث ما خارج و نيازى به آن نيست فقط درباره عضاده اشارهاى مىكنيم به لحاظ اينكه مرحوم مصنّف ( ره ) نامى از آن بردند و شرح تفصيلى اجزاء را طالبين مىتوانند بكتاب « العمل بالاسطرلاب » تأليف عبد الرّحمن بن عمر الصّوفى كه كتاب مفصّلى در اين زمينه است رجوع كنند .
عضاده : عبارت از آلتى است فلزى كه داراى دو سر تيز بوده و در پشت