دوزخ هيچ سخن و نقلى ديده نشد . و متأخرين ايشان مىگويند كه جان با تن اندكى بعد از او فاسد مىگردد و از اين سبب نه نعيم بهشت را و نه عذاب دوزخ را قايلاند . و بعضى مىگويند كه جانهاى نيكان باقى مىمانند ، از آن جهت كه جان انسان به استعمال نيكى و حسنات قوت مىگيرد و بدان سبب قابليت بقا به هم مىرساند . و چون بدكاران بدان اعمال حسنه مشغول نيستند وقتى كه جان از بدن ايشان بيرون رود معدوم مىگردد و مانند دود و بخار مستحيل و پراكنده مىشود .
و در اين جزو زمان ، بسيار شهرت يافته مذهب و رايى كه پانصد سال قبل از اين در چين شيوع يافت و آن تصوف « 1 » است . 323 و مىگويند تمام عالم يك جوهر است و خالق آن و آسمان و زمين و حيوانات و آدميان و نباتات و عناصر اربعه مجموع يك جسم متصل و واحداند و هر چيز و هر نوع اجزا و اعضاى اويند . و مىگويند كه چون يك جوهر بايد كه در ميان خود محبت و دوستى بسيار داشته باشيم . و هر يكى به شباهت خدا مىتواند رسيد ، زيرا كه با او يكى است و اگرچه در مذهب حكما يك خدا را مىپرستند 324 و ليكن براى او معبدى نمىسازند و كاهنان و موبدان ندارند و قوانين و احكام در عبادت و طاعت مقرر نكردهاند . و بنابراين هيچ نماز و عبادت مر آن خداى را نمىكنند بلكه مىگويند تنها كار پادشاه است عبادت و قربان كردن به آن پادشاه آسمان .
و اگر كسى خود را داخل كند در عبادات و قربانىها بر او لازم مىآيد سياست و عذاب بىادبى و عصيان . [ لهذا پادشاه دو معبد كلان در هر دو پايتخت چين دارد ، يكى را وقف به آسمان كرده 325 و ديگرى را ] « 2 » [ 106 ] به زمين . 326
در زمان گذشته پادشاه خود در اين معبدها قربانىها مىكرد و اما در اين زمان به عوض پادشاه ، بزرگترين مدبّران 327 و امرا گاوان و گوسفندان بىشمار به آسمان و زمين قربان مىكنند و ديگر رسوم و آداب بسيار به فعل مىآرند . و با ارواح و نفوس كوهها و رودخانهها و چهار ركن عالم تنها مدبّران و حكّام پرستش مىكنند و بر هيچ كس از عوام اين عبادت جايز نيست .
هامش
( 1 ) . در ترجمهء چينى از انگليسى به جاى تصوف ، بتپرستى و در متن چينى ترجمه شده از ايتاليايى به جاى آن ، مذهب بودايى آمده است .
( 2 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .