تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چين نامه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
اما سفاهت دوم ، چون خواهش طبيعت به حيات جاودانى بيشتر و عظيم‌تر است از اين جهت بزرگترين مردمان بدين حماقت گرفتار [ 102 ] و مبتلاىاند كه چون به دولت عظيم رسيده‌اند ، مىپندارند كه ايشان را همين مانده است كه آن دولت هميشه باقى باشد و از اين سبب سعى بليغ در اين باب مىنمايند . و در پايتخت پكن در ميان اكابر كمياب است كه بدين ديوانگى مبتلا نباشد و اوستادان نيز كم نيستند براى تعليم دادن آن . و اگرچه هر روز مىبينند كه فروشندگان حيات ابدى مرض موت را ادا مىكنند ، و ليكن اين كافى نيست جهت بازداشتن ميرندگان بيچاره از اين كوشش بيهودهء لايموتى ، زيرا كه مىپندارند كه شايد طالع ايشان بهتر باشد و آنچه ديگران را نفعى نكرد ايشان را مفيد گردد . و در كتب تواريخ چين مذكور است كه پادشاهى از قدماى ايشان به اين جنون و سودا مبتلا گشت ، كه تلاش حيات جاودانى مىكرد با وجود مضرات حيات فانى . و آنچه اكثر واقع مىشود آنست كه جويندگان حيات ابدى را جامى از شربت ساخته مىدهند . پس پادشاه مذكور از دست دغابازان جامى گرفته بود ، كه به آشاميدن آن ابدى و جاويدان شود هرچند كه نديم او نصيحت مىكرد هيچ سود نكرد كه او را از اين خيال باطل بازدارد . پس نديم چون اصرار پادشاه را در اين غلط 312 سخت ديد ، پادشاه را غافل كرده آن جام را برداشته بر سر كشيد . پادشاه غضبناك شد و شمشير كشيده ، او را تهديد قتل مىنمود كه جام داروى حيات جاودانى مرا خوردى . نديم دليرانه جواب داد كه بعد از آنكه جام جاودانى را خورده باشم ، آيا حيات مرا كسى قطع مىتواند نمود ؟ و اگر كسى قطع حيات من تواند كرد ، پس هيچ گناهى نكردم زيرا كه لا يموتى را از تو غصب نكردم بلكه خلاص كردم تو را از فريب ، از سخن او پادشاه آرام يافت 313 . [ و آفرين گفت بر خردمندى او كه به آن وسيله از فريب و غلط خلاصى يافت ] « 1 » . و اگر چه در چين هميشه مردم عاقل و حكيم بودند كه همه سعى و تلاش [ نمودند ] « 2 » [ 103 ] تا مردم را از اين دو غلط برهانند ، اما علاج نتوانستند كرد كه اين علت روز به روز زياده نشود ، چنان كه در اين زمان زياده از ازمنهء سابقه است .
هامش
( 1 ) . افزوده از ك . ( 2 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .