فصل دهم در مذهب اهل چين و اختلاف آن
از جميع مذاهب بتپرستان هيچ كدام نخواندم كه كمغلطتتر از مذهب چينيان باشد ، چرا كه در كتب ايشان ديدهام كه مردم چين در ابتدا يك خداى را كه بزرگتر از جميع اشيا است ، مىپرستيدند و او را پادشاه آسمان 314 مىخواندند و به نام ديگر او را جان آسمان و زمين مىناميدند . از اين معلوم مىشود كه قدماى چين گمان داشتند ، كه آسمان و زمين ذىحياتاند و جان هر دو را به جاى خدا مىپرستيدند و نيز ارواحى را كه نگاهبان كوهها و درياها و رودخانهها و چهار ركن دنيااند .
و مىگفتند كه در جميع افعال متابعت عقل بايد نمود و قبول داشتند كه اين روشنايى عقل از آسمان است . و در هيچ كتاب ايشان به نظر نرسيده ، كه بدى و شر را بدان خدايا به ارواح مذكوره منسوب گردانند چنانچه قدماى يونان و مصريان و هنديان منسوب مىگردانيدند تا عذرى در گناههاى خود داشته باشند . و در تواريخ ايشان پيش از چهار هزار سال بسيار علمهاى نيك و شايسته قدماى ايشان به جا مىآوردند . 315 و نيز تا حال كتابهاى معتبر دارند كه در آنها قواعد و قوانين پسنديده جهت كسب كمال و فضايل ديده مىشود 316 و ليكن چون طبيعت [ فاسد ] « 1 » ، دايم [ 104 ] به طرف بدى مىگرايد از اين سبب به مرور ايام روشنايى طبيعت ايشان در تاريكى و تيرگى به جايى رسيد كه اكنون در اين زمان اكثرى از مردم چين به بتپرستى افتادند و بعضى به الحاد گرفتار شدند . و تا اين مقدمه بهتر مبين گردد در اين فصل مذاهب ايشان را بيان خواهم كرد .
هامش
( 1 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .