مىنشينند و به فراغت و عشرت مىگذرانند در ظلم و زيادتى و بىاندامى 303 خود را معاف ندارند .
پس چون به متعلقان و خويشان خود بدان غايت بدگمان و بىاعتماداند ، عجيب نيست اگر به بيگانگان اعتماد ننمايند و اعتقاد نكنند به كتابها و علوم ايشان . و لهذا عيب و عار مىدانند كه از كتابهاى بيگانگان يا مسافران چيزى فراگيرند يا بياموزند و چنان گمان دارند كه تمام علوم دنيا در پيش ايشان يافته مىشود . و چون غربا و بيگانگان را در كتابهاى خود ياد مىكنند ، بهطورى سخن مىكنند كه گويا ميان ايشان و جانوران كمتر تفاوت باشد . و حروفى را كه به آن نام بيگانگان را مىنويسند از حروف و اسماى جانوران مىگيرند . و اگر از ملكهاى همسايه و نزديك ، ايلچى به ملك ايشان برود او را نظربند 304 و در قيد مىبرند و نمىگذارند كه چيزى ببيند . و در خانه او را با قفلها و بندها محافظت مىكنند و او را هرگز به حضور پادشاه نمىبرند و ضابطه نيست كه پادشاه را ببيند . اما آن ايلچى معاملات و كار و بار خود را در پيش جمعى از مدبّران و امرا فيصل داده مىرود اما مثلبندى و محبوس و هيچ كس را از مردم چين رخصت نيست كه خارج از حدود ملك [ با ] « 1 » بيگانگان سودا و معامله كنند مگر در وقت معين و مكان معين و اگر از كسى خلاف اين ضابطه ، امرى به فعل آيد او را به عذاب صعب سياست مىنمايند .
و سپهسالاران سپاهيان كه در تهانههاى 305 خود كشيك مىدارند [ 100 ] و نگهبانى ملك مىكنند بر سر ايشان نيز كشكچيان و چوكىداران مىگمارند و هرگز لشكر كلان را به يك سردار اعتماد نمىكنند . و جميع سپاهيان و سرداران ايشان محكوم حكما و علمااند 306 و به تصديق و تجويز ايشان علوفه مىيابند . و آلات و اخراجات حرب و جنگ را علما سر به راه مىكنند چنانچه سپاهيان در دست شخصى ديگر باشند ، و اسباب و ضروريات جنگ در دست ديگرى ، تا خاطرجمعتر « 2 » باشند از ديانت و خيانت هريك از ايشان .
و در چين هيچ قوم سفلهتر و دنىتر از سپاهيان نيست ، چه تنها سپاهگرى براى شكم و نفع مىكنند مثل مزدوران . و اكثر غلامان پادشاهاناند كه به واسطهء فواحش خود
هامش
( 1 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 2 ) . ص : جميع .