و بزرگان خود به غلامى پادشاه افتادهاند . و چون از يساق 307 و جنگ برمىگردند ، به شغلها و كارهاى خسيس مثل حمّالى و اشتربانى و به كارهاى خسيستر از آنها مشغول مىشوند . و تنها سرداران ايشان فى الجمله اعتبارى دارند و اسلحهء ايشان خواه براى جر نفع و محافظت و خواه براى ضرر رسانيدن به دشمن باشد كمبها و زبوناند و تنها لباس و آراستگى ظاهرى دارند تا در وقت ساندادن علما ايشان را كف پايى و شلاق مىزنند ، چنانچه اطفال را در دبستان بىآنكه ملاحظهء مرتبه يا منصب ايشان كنند .
و اين فصل را ختم مىكنم به ذكر دو سفاهت و حماقت ايشان كه در تمام ملك چين متعارف است و اكثرى از بزرگان چين به اين دو سفاهت مبتلايند . اول آنكه از يك جنس فلزات ، نقره يا طلا مىسازند . دوم آنكه طالب حيات جاودانىاند . 308 مىگويند كه بعضى از قدماى ايشان ، كه آنها را اوليا مىدانند 309 اين دو چيز را پيدا كرده بودند و چون از اين دنيا نفرت داشتند با تن و جان به آسمان رفتند . [ 101 ]
و در اين جزو زمان در باب اين دو سفاهت و دغا كتابهاى كلان تصنيف كردهاند ، كه بعضى را چاپه كردند و بعضى را به دست مىنويسند و كتابها كه به دست نوشته شده اعتبار زياده دارند . و بسيار مردم دولتمند در سفاهت و دغاى اول ، اعنى كيمياگرى مبلغهاى كلى خرج مىكنند و بغايت مفلس و تنگدست مىشوند . و جمعى كه در اين باب طالع دارند نقرهء كمعيارى مىسازند ، كه به آن جهّال را مىفريبند و همهچيز را گذاشته روزان و شبان كورهها را مىدمند ، تا ديگران را يا خود را بازى مىدهند و در نقل گرفتن از كتب كيميا مبلغهاى خرج مىكنند .
و بسيار مردم هستند كه جابهجا مىگردند براى فريب دادن جمعى را كه بدان عمل و هنر مايلاند و همهء تلاش ايشان در اين است كه چيزى بنمايند تا آن مردم اعتبار كنند 310 به صنعت ايشان . و بعد از آن مبلغها مىطلبند براى طيار كردن اسباب و آلات اين صنعت و زر را گرفته در روزى غير متوقع كه كسى را گمان نباشد غايب مىشوند و چيزى نمىگذارند به غير از كيسههاى خالى و رهنها در نزد سودخواران و صرافان .
اين مرض سفاهت آنقدر فريبندگى و جنون دارد كه هرچند كه بارها كسى بازى خورده و مبلغهاى بسيار خرج كرده باشد ، با وجود آن پند نمىگيرد و متنبّه نمىگردد بلكه از دغا بازى محيلتر 311 بار ديگر بازى مىخورد . و همينطور بسيار مردم در اين انديشه و اميد تمام عمر را صرف مىكنند ، و پژمردهاند از غمها و آزرده از فوت زرها .
و هرگز نصيحت خويشان و دوستان نمىپذيرند .
چين نامه ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: ماتئو ريچى
ص٨٥