هر گاه نوكران صاحب 233 را و مردم خرد ، بزرگان را سلام كنند [ ضابطه ] « 1 » آنست كه بر سر زانو درآمده سه مرتبه خود را به زمين زند . و بتها را نيز جميع مردم ، از كه و مه [ بدين ] « 2 » روش پرستش كنند . چون صاحب با نوكران خود سخن كند ، آنها در پهلوى صاحب ايستاده به هر جوا [ بى ] « 3 » كه خواهند يك بار بر سر زانو درمىآيند چرا كه برابر ايستادن بىادبى است و ادب آنست كه در [ پهلو ] « 4 » بايستند . و عوام الناس و ساير رعايا نيز با بزرگان همينطور سخن مىكنند .
و در سخن گفتن و [ نوشتن ] « 5 » تواضعات و تكلّفات بسيار به كار مىبرند . هر گاه با كسى سخن مىگويند صيغهء مخاطب نمىآرند بلكه به يك روش خاص و عبارت پيچيده و كنايهآميز با مخاطب مطلب را ادا مىكنند . 234 و چون خود حرف زنند به صيغهء متكلم تكلم ننمايند 235 مگر مردى بزرگ يا صاحب كه با رعيت و نوكر حرف زند به صيغهء متكلم وحده استعمال مىنمايند . و بسيار ادب و فروتنى است اگر كسى در حرف زدن ضمير متكلم نيآورده ، اسم خود را در تكلم استعمال نمايد ، مثلا شخصى كه يوسف نام دارد نگويد كه من كردهام ، بلكه ادب آنست كه گويد يوسف كرده است . و هرگاه كه از چيزهاى مردم منسوبات ايشان حرف زنند ادب آنست كه با لفظ تواضعآميز تكلم نمايند ، چون از خود و چيزهاى خود سخن كنند به لفظهاى حقير استعمال نمايند . پس ضرور است بر هركس كه آن عبارات و روش تواضعات ايشان را بياموزد نه تنها چندانكه او را شهرى و اهل دانند ، بلكه نيز جهت فهميدن و دريافتن محاورت ايشان [ در كار ] « 6 » است . [ 67 ]
و چون به ديدن خويشان يا آشنايان مىروند بر ايشان نيز واجب است كه بازديد كنند . و در ديدنى و زيارت يكديگر اين شرايط بجا مىآورند كه چون به در خانهء آن دوست مىرسند اول كتابكى خرد ، دوازده ورقى 236 برمىآورند كه در آن كتابك چيزى
هامش
( 1 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 2 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 3 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 4 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 5 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .
( 6 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .