نمىدارد مگر نيمچهء 221 موريانهزده كه گاهى در سفرها از ترس دزدان همراه مىگيرند .
بنابراين هيچ جنگ و جدل در ميان واقع نمىشود كه به ناخنزدن يا موى يكديگر را كندن به انجام نرسد . و آرزوى انتقام بىعزتى و سبكىها ندارند كه به زدن يا كشتن ، انتقام از كسى بكشند بلكه هركس كه مىگريزد از ديگرى و اجتناب [ مىنمايد ] « 1 » از انتقام كشيدن ، او را خردمند [ 63 ] و شجاع مىدانند .
و بعد از مردن پادشاه تا در ملك فتنه و فساد نشود رخصت و حكم نيست پسران پادشاه را يا خويشان او را كه در پايتخت باشند مگر پسر كلان را كه وارث ملك است .
بلكه كشتنى و واجب القتل است هركس كه از قبيلهء پادشاه است اگر از شهرى كه در آنجا ساكن است بيرون رود . اگر در ميان خويشان پادشاه عداوت و خصومتى به هم رسد ، ديوان 222 و مرافعهء ايشان كسى كند كه شريفترين است در ميان ايشان و او نيز مدبّر و حاكم است . اما اگر از خويشان پادشاه يكى را با غير خويش پادشاه نزاع به هم رسد زيردست و محكوم مدبّران و حكّام عام مىگرداند چنان كه ساير رعايا .
هامش
( 1 ) . ص ناخوانا ، افزوده از ك .