تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت زهرا ع ) ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
بيان قال الجزري مجلت يده تمجل مجلا إذا ثخن جلدها في العمل بالأشياء الصلبة و منها حديث فاطمة أنها شكت إلى علي ع مجل يدها من الطحن و قال في حديث فاطمة أنها أوقدت القدر حتى دكنت ثيابها دكن الثوب إذا اتسخ و اغبر لونه يدكن دكنا . و قال اللفاع ثوب يجلل به الجسد كله كساء كان أو غيره و منه حديث علي و فاطمة و قد دخلنا في لفاعنا أي لحافنا . و قال في حديث فاطمة إنها جاءت إلى النبي ص فوجدت عنده حداثا أي جماعة يتحدثون و هو جمع على غير قياس حملا على نظيره نحو سامر و سمار فإن السمار المحدثون . قوله فلم يعد أن جلس أي لم يتجاوز عن الجلوس من عدا يعدو قال الجوهري عداه أي جاوزه و ما عدا فلان أن صنع كذا

ترجمه :

شيخ صدوق رحمه اللَّه روايت كرده كه حضرت على عليه السّلام به مردى از بنى سعد فرمود : بگذار تا قصّه‌اى در بارهء خودم و فاطمه برايت بگويم : فاطمه همسر من در ميان خانوادهء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از محبوبترين افراد بود ، او با مشك به قدرى آب مىآورد كه اثر آن در سينه‌اش به جاى مانده بود ، و به قدرى با آسيا كار مىكرد كه دستهايش پينه بسته بود ، و به قدرى خانه را جارو مىكرد كه گرد و غبار بر لباسهايش مىنشست ، و به قدرى در زير ديگ آتش مىافروخت كه لباسهايش سياه و چركين مىشد ، و او به سبب اين كارها دچار زحمت و رنج شديدى شده بود . يك روز به فاطمه گفتم : كاش نزد پيامبر مىرفتى و از آن حضرت تقاضا مىكردى كه خادمى برايت در نظر بگيرد تا در كارهاى خانه به تو كمك نمايد . هنگامى كه فاطمه براى بيان اين تقاضا به حضور پيامبر رفت ديد كه عده‌اى در اطراف پيامبر نشسته و با او مشغول گفتگو هستند و لذا خجالت كشيد و مراجعت نمود ، پيامبر از اين عمل فاطمه متوجه شد كه فاطمه براى حاجتى نزد او آمده لذا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرداى آن روز صبح زود ، در حالى كه ما هنوز در بستر بوديم به خانهء ما آمد و از پشت در گفت : السلام عليكم . ما سكوت كرديم زيرا به دليل وضعمان حيا داشتيم كه با پيامبر روبرو شويم ، رسول خدا براى دومين بار گفت :