بانو گريان و اندوهگين گرديد و با خود گفت : پدرم قبلا چنين برخوردى با من نداشته است .
و دانست كه علت آن برخورد چيست ، لذا پرده و النگو را درآورد و حسن و حسين را صدا كرده ، پرده را به يكى و النگوها را به ديگرى داد و به آنها فرمود : اينها را نزد پدرم رسول خدا ببريد و سلام مرا به ايشان برسانيد و بگوييد : ما بعد از مسافرت شما چيزى غير از اينها اضافه ننمودهايم ، اكنون آنها در اختيار شماست و هر كار كه مفيد مىدانيد با آنها انجام دهيد .
هنگامى كه حسن و حسين آمدند و پيام فاطمه را به پيامبر رسانيدند رسول خدا آنها را بوسيد و به خود چسبانيد و بر سر زانوهاى خود جاى داد و سپس دستور داد تا اجزاى النگوها را از هم جدا نمودند و اهل صفّه را كه دستهاى از مهاجرين فقير و بدون خانه بودند احضار كرده و آنها را بين ايشان تقسيم نمود و بعد از آن افرادى از اهل مدينه را كه لباسى براى ستر عورت خود نداشتند خبر نمود و پرده را به تكّههاى مساوى - هر تكّه به اندازهء يك لنگ كوچك - تقسيم كرده به ايشان عطا كرد و به زنان دستور داد در حال نماز ، پيش از مردان سر از ركوع و سجده برندارند زيرا مردان به علّت كوچكى آن لنگى كه عورت آنها را مىپوشانيد هر گاه به ركوع و سجده مىرفتند عورت ايشان از پشت ديده مىشد .
و پس از اين جريان رسول خدا فرمود : خدا فاطمه را رحمت كند ، خدا در مقابل اين پردهاى كه او در راه خداوند انفاق نمود از لباسهاى بهشتى و در عوض اين دو النگويى كه داد از زيورهاى بهشت به او عطا مىنمايد .
[ متن عربى ]
224 / . . . - عَن الْكَاظِم ع قَال إِن رَسُول اللَّه ص دَخَل عَلَى ابْنَتِه فَاطِمَةَ ع وَ فِي عُنُقِهَا قِلَادَةٌ فَأَعْرَض عَنْهَا فَقَطَعَتْهَا وَ رَمَت بِهَا فَقَال لَهَا رَسُول اللَّه ص أَنْت مِنِّي ائْتِينِي يَا فَاطِمَةُ ثُم جَاءَ سَائِل فَنَاوَلَتْه الْقِلَادَةَ
ترجمه :
و طبرسى در مكارم الاخلاق « 1 » از امام كاظم عليه السّلام روايت كرده : همانا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روزى بر دخترش فاطمه عليها السّلام وارد شد و در گردن او گلوبندى را
هامش
( 1 ) مكارم الاخلاق ، ج 1 ص 213 : 633 .