امان باش و برو . « 1 »
همو مرفوعاً از محمد بن محمود عبدى روايت كند : امام كاظم ( ع ) را نزد هارون بردند . رشيد گفت : گويا دو خليفه در ميان است كه خراج مىستانند . فرمود : تو را به خدا پناه مىدهم كه گناه من و گناه خودت را بر گردن گيرى و باطل را از دشمنانمان بپذيرى . تو خود دانستهاى كه از وقتى پيامبر ( ص ) درگذشت ، بر ما دروغ بسيار بستهاند . . . تا آنجا كه گويد : هارون گفت : مرا گفتهاند كه تو هرگز دروغ نگويى . پس مىخواهم در بارهى چيزهايى بپرسم كه ديرى است در سينه نهفتهام ؛ و گفت : اگر راست گفتى و تقيهاى را كه شما فرزندان فاطمه بدان شهرت داريد ، وانهادى ، در امان هستى . مرا خبر ده كه چرا شما را بر ما برترى دادهاند ؟ در حالى كه ما و شما شاخههاى يك درختيم ، ما و شما فرزندان عبدالمطلب هستيم ، ما فرزندان عباسيم و شما فرزندان ابوطالب ، كه هر دو عموهاى پيامبر بودند و به يك اندازه با او خويشاوندى داشتند .
امام فرمود : ما در خويشاوندى نزديكتريم ؛ زيرا ابوطالب و عبدالله از يك مادر بودند و عباس از آن مادر نبود .
پرسيد : پس چرا ادعا مىكنيد كه شما وارثان پيامبر هستيد ، در حالى كه زنده بودن عمو ، مانع از ارث بردن پسرعمو است ، ابوطالب پيش از پيامبر درگذشت ، اما عباس پس از رحلت پيامبر زنده بود ؟
امام فرمود : در سخن على ( ع ) است كه با وجود فرزند صلبى ، خواه پسر و خواه دختر ، كسى جز والدين و زوج و زوجه ، ارث نمىبرد و با وجود فرزند صلبى ، عمو ميراثى ندارد . كتاب خدا نيز سخنى از اين كه شما مىگوييد به ميان نياورده است . اما تيم و عدى و اميه ، بر پايهى رأيى دور از حقيقت و بى آنكه در اين باره سخنى از پيامبر ( ص ) رسيده باشد ، گفتهاند كه عمو به جاى پدر است . عالمانى هم كه در اين باب سخنى از على ( ع ) را پذيرفتهاند ، احكام داورىهايشان خلاف احكام و داورىهاى آن جماعت
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا ( ع ) 1 / 70 .