جعفر از اين امر شادمان شد و همهى كارهاى خود را با او در ميان نهاد و يحيى همين مسأله را به هارون كه او و پدرش را در يارى رساندن به خلافت عباسيان احترام مىگذاشت ، گزارش داد .
راوى پس از يادكرد دستور هارون در خصوص پرداخت بيستهزار دينار به جعفر مىافزايد : يحيى به هارونالرشيد گفت : من گزارش كار جعفر و مذهبش را با تو در ميان
نهادم ، اما تو آن را دروغ مىپندارى ؟ آزمونى است كه مىتوان كار را با آن سنجيد . هارون پرسيد : آن آزمون كدام است ؟ گفت : از هيچ طرف پولى نرسد ، جز آن كه جعفر خمس آن را براى موسى بن جعفر جدا مىكند ، و ترديدى ندارم كه او اين كار را حتى در مورد آن بيستهزار دينار نيز انجام داده است . هارون گفت : آزمونى است ! پس شبانه كسى را سراغ جعفر فرستاد . جعفر پيش از اين دريافته بود كه يحيى نزد هارون از او بدگويى كرده است و آنان پيشتر در اين باره با يكديگر بگومگو كرده و دشمنىشان را نمايان ساخته بودند .
چون فرستاده بر در سراى جعفر كوبيد ، وى بيم آن برد كه هارون سخن يحيى را پذيرفته باشد ؛ بنابراين غسل كرد و مشك و كافورى طلبيد و خود را با حنوط آراست و كفنى از بُرد بر تن كرد و رهسپار دربار رشيد شد . هارون پرسيد : اين بُرد چيست ؟ گفت : دانستهام كه نزد تو از من بد گفتهاند و از اين كه در اين گاهِ شب سراغ من بفرستى و مرا بكشى در امان نبودم . هارون گفت : هرگز اين كار را نكنم . اما به من خبر دادهاند كه تو خمس هر درآمدى را نزد موسى بن جعفر مىفرستى و اين كار را حتى در بارهى آن بيستهزار دينار نيز كردهاى . خواستم اين را بدانم . گفت : الله اكبر ! فرمان مىدهى تا يكى از خادمان برود و آن را مُهرزده نزد تو آورد . رشيد به خادم دستور داد كه مُهر جعفر را در اختيار گير تا مال را نزد من آورى . جعفر نام كنيزى را كه آن پول دست وى بود گفت . پس بدرههاى زر را با همان مهرها آوردند . جعفر به گفت : اين اولين چيزى است كه با آن ، دروغِ كسى را در نزد تو از من بد گفته است ، مىدانى . هارون گفت : راست گفتى ، در
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٩٦