تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ما پسران عموى تو به اين سخن جبرئيل مىباليم كه او از ما است . رشيد گفت : نيكو گفتى ! خواسته‌هايت را در پيشگاه ما عرضه دار . فرمود : اولين خواسته‌ى من آن است كه اجازه دهى تا به حرم پيامبر ( ص ) و ميان خانواده‌ام بازگردم . گفت : تا ببينيم ! « 1 » شيخ صدوق از امام رضا ( ع ) : اولين كسى كه در روزگار اسلامى در شام برايش آبجو آوردند يزيد بود . آن را در حالى برايش مهيا كردند كه سر سفره نشسته بود و آن را بر سر امام حسين ( ع ) ريخت و خود نوشيد و اطرافيانش را نوشانيد و گفت : بنوشيد كه شرابى خجسته است ؛ در خجستگىاش همين بس كه اولين بار آن را در حالى نوشيديم كه سر دشمنمان پيش روى ما بود . « 2 » ابوالفرج اصفهانى در با اسناد خود گويد : مأمون كسى را سراغ جماعتى از فرزندان ابوطالب فرستاد تا آنان را كه على بن موسى الرضا ( ع ) نيز در ميانشان بود ، از مدينه نزد خويش بياورد . فرستاده‌ى مأمور احضار كه يك خراسانى به نام جلودى بود ، آنان را از راه بصره نزد مأمون رهسپار كرد و او ايشان را در سرايى سكونت بخشيد و على بن موسى الرضا را در خانه‌اى جدا منزل داد و او را نزد فضل بن سهل فرستاده و به وى اطلاع داد كه مىخواهد براى او پيمان بگيرد و او را فرمود تا با برادرش حسن بن سهل نزد او آيند تا در اين باره سخن كنند و چنين كردند و حسن اين مسأله را گران شمرد و مأمون را از پيامدهاى بيرون شدن حكومت از دست خاندان عباسى هشدار داد . مأمون به او گفت : من با خدا عهد كرده‌ام كه اگر بر آن خليفه‌ى مخلوع پيروز شدم ، خلافت را به بهترين كس از ميان خاندان ابوطالب بسپارم و اينك كسى را فاضل‌تر از اين مرد نمىشناسم . آن دو يعنى فضل و حسن با او همداستان شدند . پس مأمون آنان را نزد على بن موسى الرضا ( ع ) فرستاد و اين مطلب را بر او عرضه داشتند و او سر باز زد . آنان
هامش
( 1 ) . بنگريد به : عيون اخبار الرضا ( ع ) 1 / 81 تا 85 ؛ به اختصار نقل شد . ( 2 ) . عيون اخبار الرضا ( ع ) 2 / 23 .