است . از جمله نوح بن دراج است كه در اين مسأله به ديدگاه على ( ع ) گراييده و بدان حكم داده است ؛ همان كسى كه تو وى را بر دو شهر بصره و كوفه ولايت دادهاى .
امام افزون بر اين ، به دو فرمود : پيامبر ( ص ) كسى را كه هجرت نكرده باشد ميراثبر خويش نساخته است و تا كسى به هجرت نپرداخته باشد ولايتى برايش ثابت نيست .
پرسيد : دليل تو بر اين سخن چيست ؟ فرمود : اين كلام خداى متعال كه
وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا
« 1 » « و آنان كه ايمان آوردند و هجرت نكردند از ولايت آنان چيزى بر شما نباشد ، تا اينكه هجرت كنند » ، و راستى كه عباس از آنانى بود كه هجرت نكرد .
رشيد گفت : چرا به عامه و خاصه اجازه دادهايد كه شما را به پيامبر ( ص ) منسوب دارند و « يا ابن رسولالله » خطابتان كنند ، در حالى كه شما فرزندان على هستيد ، و هر كسى را به پدرش نسبت دهند و فاطمه بسترى بيش نيست و پيامبر ( ص ) جدّ مادرى شما است ؟
حضرت فرمود : اگر پيامبر ( ص ) زنده شود و دختر تو را خواستگارى كند ، آيا پاسخ مثبت مىدهى ؟
گفت : بدين امر افتخار مىكنم .
فرمود : اما او از دختر من خواستگارى نخواهد كرد و من نيز او را نخواهم پذيرفت ؛ زيرا او مرا زاده است و من فرزند او هستم .
پرسيد : چگونه خود را ذريهى او مىدانيد ، در حالى كه او نسلى ندارد ؛ زيرا نسل از فرزند پسرى باشد و شما فرزندان دخترى او هستيد ؟
فرمود : آيا مرا از ادامهى سخن معذور نمىدارى ؟
گفت : نه ، اى زادهى على ؛ مگر اين كه مرا از دليل خويش آگاه كنى ؛ چه تو سرور آنانى و پيشواى اين روزگارشان و شما اى پسران على ، ادعا مىكنيد كه هيچ چيز ، حتى
هامش
( 1 ) . انفال 72 .