همان جادوى حلال باشد ؛ آنگاه يكى از حاضران گفت :
و حديثها السحر الحلال لو انه * لميجن قتل المسلم المتحرز
ان طال لميملل و ان هى اوجزت * ودّ المحدَّث انها لمتوجز
« و سخنش اگر به قتل مسلمان پرهيزگارى نينجامد ، جادويى است حلال . اگر به درازا بكشد خسته نمىكند و اگر كوتاه باشد ، آن كه روى سخن با اوست ، خوشتر دارد كه كوتاه نماند . » « 1 »
ابوالفرج اصفهانى : اولين كسى كه گفت : ( لا ناقة لى فى هذا و لا جمل ) يعنى « در اين باره من نه شتر مادهاى دارم و نه نر » « 2 » و آن را ضربالمثل كرد ، حارث بن عبّاد در قتل كليب بود . « 3 »
مطرزى : اولين گويندهى ( شنشنة اعرفها من اخزم ) جدّ پدربزرگ حاتم بود كه وقتى حاتم رشد كرد و بخشندگى اخزم ( نياى خويش ) را در وى ديد ، گفت : « اين خويى است كه از اخزم به ياد دارم » . « 4 »
ميدانى : اولين ضربالمثلى كه عربها گفتند اين بود : ( المرأة من المرء ، و كل ادماء من آدم ) يعنى « زن از مرد است و همهى سياه و سپيد از آدم » . « 5 »
بلاذرى : مرتع كندى با زنى از حضرموت ازدواج كرد . پدر آن زن شرط كرد كه مرد همسرى ديگر نگيرد و زنش جز در خانهى قوم خود زايمان نكند . مرد اما به شرط عمل نكرد ، پس داورى نزد افعى جرهمى بردند كه عربها قضاوت را به دو مىدادند و شرطى كه كرده بودند نزد وى به اثبات رساندند . افعى جرهمى گفت : ( الشرط املَك ) يعنى « شرط از هر چيزى مؤثرتر است » و او نخستين كسى بود كه اين را گفت ؛ پس حضرمىها زن و فرزندش
هامش
( 1 ) . همان 15
( 2 ) . همانند « من نه سر پياز هستم و نه ته پياز » .
( 3 ) . الاغانى 5 / 30
( 4 ) . المغرب فى ترتيب المعرب 1 / 456
( 5 ) . مجمع الامثال 2 / 319 .