عروة بن ورد گويد :
و قالوا ما تشاء ؟ فقلت ألهو * إلى الاصباح آثر ذواثير
« و گفتند : چه خواهى ؟ گفتم : كه صبح بردمد ، و بامداد را از هر چيزى برتر مىدانم » . « 1 »
شاعرى گويد :
الحبّ اول ما يكون لجاجة * تأتى به و تسوقه الاقدار
حتى اذا سلك الفتى لجج الهوى * جاءت امور لاتطاق كبار
« عشق در آغاز يك پافشارى است كه دست قضا آن را مىآورد و مىراند و چون جوان ، بر آغوش موجهاى سهمگين مىافتد ، بلاهايى بر سرش مىآورد كه بزرگان نيز تاب آن را ندارند » . « 2 »
ميدانى : « اول شراب دُرد است » ؛ آن را براى كسى مثال مىآورند كه سرانجام زشت كار خود را در آغاز هويدا مىكند . « 3 »
عسكرى : « اول جنگ نادانى است » ؛ براى آدم كمتجربه مثَل آورده مىشود ؛ و منظور اين است كه پس از تمرين و ممارست ، كارها به سامان مىرسد . « 4 »
جاحظ : گفتهاند اولين كسى كه گفت : ( سبق السيف العذَل ) يعنى ( شمشير از سرزنش پيشى گرفت » ضمضم بن عمرو لخمى بود كه دل در گرو زنى داشت و با ترفندهاى بسيار از او خواستگارى كرد ، اما زن نپذيرفت و در عوض ، به عزيز بن عبيد پاسخ مثبت داد . ضمضم كه از تندخوترين مردم بود ، شبى شمشير بر ميان بست و خود را به جايى رسانيد كه آن دو ، دور از چشم ديگران ، خلوت مىكردند . چون مردم خفتند و خاموشى ضمضم نيز به درازا كشيد ، عزيز سوار بر
هامش
( 1 ) . صحاح اللغة ( اثر ) 2 / 575
( 2 ) . الاغانى 5 / 141 ؛ آدمى بىاختيار ياد اين شعر خواجه حافظ مىافتد كه فرمود : « . . . كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها » .
( 3 ) . مجمع الامثال 1 / 87
( 4 ) . جمهرة الامثال 1 / 48 .