ديدم ؛ تقديرش چنين است : « وى را به عنوان اولين انسان داراى دو دست ديدم » ، و « دو دست » را براى كنايه از قدرت تصرّف آورده و گويا گفته است : « او را به عنوان اولين متصرّف ديدم » . « 1 »
گويند : « او را در وهلهى اول ديدم » ضربالمثلى است براى اولين كسى كه به او دست پيدا مىكنى و نگاهت به سوى او مىچرخد . « 2 »
گفتهاند : ( عمّك اول شارب ) يعنى عمويت از ديگران شايستهتر است ، از او آغاز كن . ضربالمثلى است براى ويژه ساختن شمارى از مردم .
عسكرى : ( إنّ من البيان لسحراً ) اولين كسى كه اين سخن را بر زبان آورد ، پيامبر ( ص ) بود كه به عمرو بن اهتم فرمود : مرا از زبرقان آگاه كن . گفت : او فردى است كه در انجمنش از او حرفشنوى دارند ، تندخوى و قاطع است و از كسان و خاندان خويش پاس مىدارد .
زبرقان گفت : اى پيامبر ، اين مرد بيش از اين در بارهى من مىداند ، اما بر من حسادت مىكند .
پس عمرو بن اهتم گفت : اى پيامبر خدا ، اما جوانمردى او اندك ، خوابگاهش تنگ ، سرمايهاش نويافته ، پدرش كمخرد و دايىهايش فرومايهاند . من در آن سخن اول دروغ نگفتم و در اين آخرى راست گفتهام . آن دم كه از او خرسند بودم بهترين آنچه را كه از او مىدانستم گفتم ، و اينك كه از او به خشم آمدهام بدترين دانستههاى خود را بر زبان آوردهام .
پيامبر اين بشنيد و فرمود : راستى كه سِحر جلوهاى از بلاغت است . اين نخستين بار بود كه چنين سخنى شنيده مىشد . « 3 »
كسى از عمر بن عبدالعزيز درخواستى كرد و پاسخش را با سخن داد . گفت : اين
هامش
( 1 ) . مجمع الامثال 2 / 178
( 2 ) . همان 209
( 3 ) . جمهرة الامثال 1 / 13 .