تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
خزرج بود او را كشت ؛ بنابراين ، وى اولين كشته از انصار است . « 1 » همو ، در باره‌ى وهب بن عبدالله گويد : ابوسنان اسدى ، شعبى به مردى از بنىاسد گفت : اولين كسى كه در بيعت رضوان و زير درخت پيمان بست ، مردى از قوم تو بود كه به پيامبر ( ص ) گفت : دست بگشا تا با تو بيعت كنم . پرسيد : بيعت بر چه چيز ؟ گفت : پيروزى يا شهادت . پس ابوسنان اسدى بيعت كرد و مردم مىگفتند : ما به همان بيعت ابوسنان پيمان مىبنديم . بنابراين ، اين افتخار از آن قوم تو است . « 2 » شيخ كلينى ، از امام صادق ( ع ) : عبدالمطلب اولين كسى بود كه به بداء باور داشت . روز قيامت او به سان امتى واحد و در حالى برانگيخته شود كه شوكت شاهان و سيماى پيامبران را دارد . « 3 » جوهرى : غاليه را كه از عطرها است ، گويند اولين كسى كه چنين ناميد ، سليمان بن عبدالملك بود . « 4 » بلاذرى : مدائنى گويد : عفّان پدر عثمان هيچ آوازه‌اى نداشت . شاعر گويد :
عفان اول حائك لثيابكم * قدما و قد يدعى اخا الاشرار
« عفان پيش از اين ، اولين دوزنده‌ى جامه‌هاى شما بود كه گاه او را برادر بدىها مىخواندند . » « 5 » ابن‌حجر عسقلانى : يونس اسوارى اولين كسى بود كه سخن از قدر گفت و در بصره بود كه معبد جهنى درس‌آموز او شد . « 6 » بلاذرى : ابوفروه عبدالرحمان بن اسود و نُصير ابوموسى بن نُصير از اسيران عين‌التمر
هامش
( 1 ) . اسدالغابة 4 / 579 ( 2 ) . همان 683 ( 3 ) . الكافى 1 / 447 ( 4 ) . صحاح اللغة ( غ‌ل‌ى ) 6 / 2448 ( 5 ) . انساب الاشراف 5 / 480 ( 6 ) . لسان الميزان 6 / 325 .