ابوحنيفه در كوفه ، عثمان بُتى در بصره و ربيعه در مدينه بودند و چون نيك نگريستيم چنين يافتيم كه آنان نيز زادگان اسيرانى از ملتهاى ديگرند . « 1 »
شيخ كلينى ، از پيامبر ( ص ) : كسى كه در اسلام خوبى كند به رفتارش در روزگار جاهلى كيفر نبيند ، و كسى كه بدى كند به آن آغاز و اين انجام مجازاتش كنند . « 2 »
ابوالفرج اصفهانى : ابنكلبى گويد : اولين بارى كه در نَسب دروغ گفتم آنجا بود كه خالد بن عبدالله قسرى ، پيرامون مادربزرگش امكريز از من پرسيد ؛ وى يكى از فاحشههاى بنىاسد به نام زينب بود ، ولى من گفتم : او زينب دختر عرعرة بن جذيمة بن نصر بن تعين بود . او از اين امر شادمان شد و مرا صله داد . « 3 »
جاحظ : پارسيان گويند : خسرو پرويز را هجده بهره دادند كه به هيچ شاهى پيش از وى نداده بودند ؛ يكى آنكه نهصدوپنجاه فيل برايش فراهم آمد ، و از جمله آنكه وى فيلهاى نر و ماده را به هم مىانداخت و با اينكه فيلها در عراق باردار نمىشدند ، اما يكى از فيلها در نزد وى زايمان كرد و آن اولين فيلى بود كه در عراق مىزاييد و نيز آخرين فيلى بود كه چنين كرد . « 4 »
ابن ابىالحديد : اولين كسى كه عثمان را « نعثل » ( درازريش ) ناميد عايشه بود كه مىگفت : نعثل را بكشيد ، خدا نعثل را بكشد . « 5 »
ابونعيم اصفهانى : يك عامرى و يك اسدى براى رقابت بر افتخارات خود نزد من آمدند . عامرى دست اسدى را گرفته بود و اسدى مىگفت : رهايم كن . عامرى مىگفت : نمىكنم . من به عامرى گفتم : رهايش كن و به اسدى گفتم : شما را خصلتهايى بود كه هيچ عربى نداشت ؛ در ميان شما زنى به نام زينب بنت جحش بود كه پيامبر ( ص ) از او
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد 13 / 395
( 2 ) . الكافى 2 / 461
( 3 ) . الاغانى 22 / 280
( 4 ) . الحيوان 7 / 110
( 5 ) . شرح نهج البلاغه 6 / 214 .