تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
مىبينى كه با كسانى كه كفر ورزيده‌اند دوستى مىكنند . راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند كه خدا بر ايشان خشم گرفت و پيوسته در عذاب مىمانند . و اگر به خدا و پيامبر و آنچه كه به سوى او فرود آمده ايمان مىآوردند ، آنان را به دوستى نمىگرفتند ، ليكن بسيارى از ايشان نافرمانند » . « 1 » همو ، از براء بن عازب : مردى يهودى را كه چهره‌اش را با ذغال سياه كرده و همانطور وى را مىگرداندند ، نزد پيامبر ( ص ) آوردند . آن مرد از آنان پرسيد : حدّ زناكار در كتاب شما چيست ؟ پاسخ را به مردى از ميان خويش حوالت دادند . آن‌گاه پيامبر ( ص ) از آن مرد پرسيد : حد زناكار در كتاب شما چيست ؟ او گفت : سنگسار ؛ ولى چون زنا در ميان اشراف ما نمايان شد ، خوش نداشتيم كه شريف از مجازات رهايى يابد و تنها بر زيردستان حدّ جارى شود ؛ پس اين كيفر را در ميان خويش ناديده گرفتيم . آن‌گاه پيامبر ( ص ) دستور داد و او را سنگسار كردند و فرمود : بار الها ، به‌راستى من نخستين كسى باشم كه آنچه را از كتاب تو ميرانده‌اند ، زنده كردم . « 2 » حموى : نضر بن شميل از اهل سنت بود و نخستين كسى بود كه اين كيش را در خراسان و مرو نمايان كرد . او از خليل دانش آموخت و چون زندگى در بصره بر او سخت آمد ، راه خراسان را در پيش گرفت . هنگام ترك بصره ، حدود سه هزار تن از محدثان و فقيهان و زبان‌شناسان و نحويان و اديبان او را بدرقه كردند ، ولى او رو به آنان گفت : اگر هر روز در نزد شما يك كلوچه‌ى باقلا مىيافتم ، هرگز شما را رها نمىكردم . آن‌گاه راهى مرو شد و در آن‌جا ثروتى به هم زد . « 3 » صاحب سنن گويد : مُحلّم بن جثامه ليثى مردى از اشجع را بكشت و اين اولين جايى بود كه پيامبر ( ص ) حكم به ديه فرمود . عيينه كه از غطفان بود در خونخواهى مرد اشجعى سخن گفت و اقرع حابسى كه از خِندَف بود ، از محلّم دفاع كرد ، و بدين سان
هامش
( 1 ) . سنن ابىداوود 4 / 213 ( 2 ) . همان 263 ( 3 ) . معجم الادباء 6 / 2758 .