بگومگو در ميان آنان فزونى گرفت . پيامبر ( ص ) پرسيد : اى عيينه ، آيا ديه را نمىپذيرى ؟ گفت : نه ، مگر پس از آنكه زنان او را نيز چون زنان خودمان به عزا بنشانم . پس نزاع و چانهزنى بالا گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : اى عيينه ، آيا ديه را قبول ندارى ؟ عيينه باز همان سخن را تكرار كرد ، تا اين كه مردى از بنىليث برخاست و گفت : اى رسول خدا ، براى كارى كه اين مرد در آغاز اسلام كرد ، هيچ مثالى نيافتم جز آن كه بگويم : گلهاى كه به آبشخور در آيد و اولين گوسفندانش را بزنند ، همهشان بگريزند ، پس امروز سنتى بگذار و فردا آن را تغيير بده . پيامبر ( ص ) كه آن زمان در يكى از سفرهايش بود ، فرمود : پنجاه تا در همين سفر ، و پنجاه تا ، چون به مدينه رسيديم .
محلّم در گوشهاى جدا از مردم نشسته بود و آنقدر سراغ او رفتند تا سرانجام قرار بر ديه شد و محلّم از مرگ رهيد . آنگاه او با چشمانى اشكبار در برابر پيامبر ( ص ) نشست و گفت : من مرتكب آن كارى كه گزارش آن را به شما دادهاند شدهام و اينك توبه مىكنم ، شما نيز براى من طلب بخشش كنيد . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا در آغاز اسلام وى را با سلاح از پاى در آوردى ؟ و با آواز بلند چنين نفرين كرد : بارخدايا ، محلّم را نيامرز . پس محلّم ايستاد و در حالى كه با گوشهى عباى خويش سرشك از ديدهى خويش مىسترد ، از حضور پيامبر ( ص ) برخاست .
قوم او مدعى شدهاند كه پيامبر ( ص ) بعدها براى او آمرزش خواسته است . « 1 »
ابندريد : ابنا صحار ، دو درّه در ميان سرزمينهاى اعراب است و آنها را چنين ناميدهاند ، چون نخستين كسان از تهامه بودند كه به صحرا رو آوردند . « 2 »
ابناثير : رافع بن مالك زرقى و معاذ بن عفراء اولين خزرجيانى هستند كه مسلمان شدند . رافع اولين كسى بود كه حامل سورهى يوسف براى مردم مدينه بود . « 3 »
عبدالله بن رواحه از سرايندگانى است كه از پيامبر ( ص ) دفاع مىكرد ؛ وى اولين
هامش
( 1 ) . سنن ابىداوود 4 / 290
( 2 ) . جمهرةاللغة 1 / 514
( 3 ) . اسدالغابة 2 / 45 .