است ، به سخن حلّاجيه كشيده شد . « 1 »
بلاذرى : چون ابوجندل بن سهيل بن عمرو اسلام آورد ، پدرش او را به بند افكند ، اما هنگامى كه پيامبر ( ص ) به حديبيه آمد و مردم سرگرم بودند ، ابوجندل با زنجير در پا خدمت پيامبر ( ص ) رسيد و از قريش خواست تا همانند پيمانى كه با آنان دارند ، در مورد وى نيز عمل گردد و اين عهد نوشته شود . پدرش برخاست و بر صورتش سيلى نواخت و ابوجندل فرياد زد : اى جماعت مسلمان ، مشركان مىخواهند با من فتنه كنند .
ميان ايشان عهدى بود كه مسلمانان هر كسى از آنان را كه بدانان مىگرويد ، بازپس گردانند . سهيل بن عمرو گفت : اى محمد ، اين نخستين مورد از عهدى است كه با تو بستهايم . پيامبر ( ص ) پس از آنكه حويطب بن عبدالعزى و مكرز بن حفص به ابوجندل پناه دادند و ضمانت كردند كه پدرش او را آزار ندهد ، وى را باز پس داد و فرمود : اى ابوجندل ، شكيبا باش و صبر پيشه كن ، كه خدا تو را خواهد رهانيد . عمر گفت : چرا اين فرد كه به قريش دهيم ، و در اين كار كه تو كردهاى به خوار شدن تن دهيم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : ما براى كارى با آنان عهد بستهايم ، و پيمانشكنى از آيين ما نيست .
ابواليقظان گويد : چون روزگار خلافت عمر شد ، ابوجندل با شمارى ديگر شرابخوارى كرد و فرمانده آنان خواست تا آنان را تازيانه زند . گفتند : اينك دشمن يورش آورده است ؛ اگر كشته شديم كه شرّ ما كنده و كارمان ساخته است و اگر زنده مانديم ، بر ما حدّ جارى كن . اما در جنگ همگى كشته شدند . « 2 »
زبير بن بكّار از قول هشام بن عروه گويد : نخستين واژهاى كه عبدالله بن زبير در كودكى درست تلفظ كرد ، كلمهى ( السيف ) به معناى « شمشير » بود كه از زبانش نمىافتاد . پدرش زبير هر گاه اين كلمه را از او مىشنيد مىگفت : روزى و روزگارى تو را با آن كارها باشد ! « 3 »
هامش
( 1 ) . الغيبة 397
( 2 ) . انساب الاشراف 1 / 220
( 3 ) . البداية و النهاية 8 / 340 .