نيزه بر كف گرفت و در پى او روانه شد و او را نزد « فلس » يافت و به وى گفت : شتر همسايهام را رها كن . شتر از آن خداى تو است . گفت : راهش را بگشاى . گفت : آيا به خداى خويش خيانت كنى ؟ پس نيزهاى سوى شتر افكند و ريسمانش را دريد و آن را به صاحبش برگرداند . نگهبان سوى « فلس » رفت و رجزخوان گفت :
يا رب إن مالك بن كلثوم * أخفرك اليوم بنابٍ علكوم
و كنت قبل اليوم غير مغشوم
« اى خداى من ، مالك بن كلثوم امروز با مادهشترى راستقامت به تو خيانت كرد ، در حالى كه تا پيش از امروز ، هيچ ستمى بر تو نرفته بود . »
عدى پسر حاتم طائى كه همان روز در پيشگاه « فلس » قربانى كرده بود ، با گروهى نشسته ، از داستان مالك سخن مىگفتند . عدى نگران شد و گفت : بنگريد كه امروز چه بر سر او مىآيد ! روزى چند سپرى شد و هيچ اتفاقى نيفتاد . پس عدى پرستش فلس را وانهاد و مسيحى شد و چون خداوند اسلام را آورد ، به اسلام گرويد .
مالك اولين كسى بود كه آن را خوار كرد ، و پس از آن هر گاه نگهبان ، چيزى را به سوى فلس مىراند از او مىستاندند .
فلس تا زمان دعوت پيامبر ( ص ) به اسلام پرستش مىشد ، و پس از آن ، پيامبر ( ص ) على ( ع ) را فرستاد و او آن را در هم كوبيد و دو شمشير با نامهاى « مخذَم » و « رَسوب » را كه حارث بن ابىشمّر غسانى پادشاه غسّان به آن آويخته بود ، برداشت و نزد پيامبر ( ص ) آورد كه حضرت خود از آن استفاده مىكرد و سپس آن را به على ( ع ) داد و اين همان شمشيرى بود كه همواره آن را با خود داشت . « 1 »
همو ، از ابنعباس : پيامبر ( ص ) فرمود : آتشى در برابر من افروخته شد و مردى كوتاهقد و سرخابى را در آن ديدم كه چوبى آتشين را با خود مىكشيد . پرسيدم : اين كيست ؟ گفته شد : عمرو بن لحى اولين كسى كه بحيره و وصيله و سائبه « 2 » را رسم كرد و
هامش
( 1 ) . الاصنام 59
( 2 ) . براى آشنايى با معناى بحيره و سائبه بنگريد به پاورقى صفحهى 462 ، اما وصيله عبارت از شتر مادهاى است كه ده شكم در پى يكديگر زايد ، و گوسپند كه هفت بطن دو دو ، بچه ماده در پى يكديگر آرد . منتهى الارب ( و ص ل ) 2 / 1321 .