فان تعدل قضاعة عن معد * تكن تبعا و للتبع الصغار
أزنّيتم عجوزكم و كانت * حصانا لايشمّ لها خمار
و كانت لو تناولها يمان * للاقى مثل ما لاقى يسار
و اكره ان تكون شعار قومى * لذى يمن اذا ذعرت نذار
« قضاعه نسب خويش را از معد مىگرفت ، اما اين خاندان غرق در سبكخردى و بدنهادى شد . اگر قضاعه از معد و انتساب به آن رخ برتابد ، پيرو ديگران خواهد شد و دنبالهروى سرآغاز زبونى است . آيا شما به پيرزنى تعرض كردهايد كه پيشتر پاكدامنى بوده و بويى از خيانت آنان نبرده است و اگر دست يكى از يمنىها به سويش دراز مىشده ، سرنوشت شومى چون « يسار » مىيافته است و خوش ندارم كه شعار طايفهى من نزد يمنيان وحشتزده « نذار » باشد » . « 1 »
همو : امرؤ القيس بن عمرو بن امرؤ القيس بن عمرو بن عدى بن نصر را « محرق » مىناميدند ؛ او نخستين كسى بود كه با آتش ديگران را مجازات كرد . او از « لَخم » بود و از شاهان حيره به شمار مىرفت .
عمرو بن هند هم كه بنىتميم را سوزانده بود ، محرق ناميدند . « 2 »
شيخ طوسى : تلعكبرى از قول ابنهمام گويد : شريعى از ياران امام هادى ( ع ) و امام عسكرى ( ع ) اولين كسى بود كه براى خود مدعى مقامى شد كه نه خدا برايش نهاده بود و نه شايستگى آن را داشت . او بر خدا و حجتهاى الهى دروغ بست و به آنان نسبتهايى دور و ناروا داد . پس شيعيان وى را نفرين كردند و از وى بيزارى جستند و نامهى امام مبنى بر لعنت او و بيزارى از وى انتشار يافت .
تلعكبرى گويد : آنگاه سخن كفرآلود و الحادى وى نمايان شد . همهى اين مدعيان بر امام دروغ بسته و ادعاى نمايندگى ايشان را داشتند و با اين سخن ، سستعنصران را سوى خود فرا مىخواندند . فرجام كار آنان چونان كه از شلمغانى و همگنان وى مشهور
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 1 / 15
( 2 ) . همان 28 .