اين نادرست است ؛ زيرا قوم من در چنين مسألهاى خودسرانه عمل نخواهند نكرد ، و اگر من در يثرب بودم ، قوم من جز با رايزنى من دست به چنين كارى نمىزدند . قريش از هر سو در پى ايشان افتادند و سعد بن عباده را دستگير كردند و دستش را با ريسمانى به گردن آويختند و او را مىزدند و گيسوانش را كه انبوه بود مىكشيدند ، تا وارد مكهاش كردند . سرانجام مطعم بن عدى و حارث بن اميه بند او را گسستند ، و آنگاه سوى مدينه بازگشتند . « 1 »
ابن ابىالحديد : ابوعبيده روايت كند كه على ( ع ) در مورد كشتن عبدالله بن خبّاب از خوارج بازجويى كرد ، و بدان اعتراف كردند . پس فرمود : گروه گروه شويد ، تا سخن شما را جداگانه بشنوم ، پس اين گونه شدند ، و هر گروه به همان سان كه ديگر گروهها به قتل عبدالله بن خبّاب اعتراف كرده بودند ، لب به سخن گشودند و گفتند : همان گونه كه او را كشتيم ، تو را نيز مىكشيم . امام ( ع ) فرمود : اگر تمام مردم دنيا همين طور به قتل او اعتراف كنند ، و من توانايى آن را داشته باشم ، همه را مىكشم . سپس رو به يارانش فرمود : بر آنان بتازيد كه من اولين كسى هستم كه بر ايشان بتازم . و با ذوالفقار بارها بر آنان يورش آورد و در هر يورش چنان ضربت مىزد كه شمشيرش كج مىشد و آنگاه بيرون مىآمد و با زانو آن را راست مىكرد و ديگر بار حمله مىبرد ، تا اينكه آنان را نابود كرد . « 2 »
مبّرد : چون عبّاد بن اخضر قاتل ابوبلال خارجى روبهروى مسجد بنىكلب كشته شد ، بدين سان كه خوارج غافلگيرانه بر او تاختند و بر او رحم نياوردند ، فرزدق گفت :
و ما لكليب حين تذكر اول * و ما لكليب حين تذكر آخر
« هر گاه از كليب ياد شود ، او را هيچ اولى نباشد ، و هر گاه كه از كليب ياد شود ، او را هيچ آخرى نباشد . » « 3 »
ابناثير : به سال 75 هجرى ، صالح بن مسرّح تميمى شورش آغازيد ؛ او با انديشهى
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى 1 / 171
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 2 / 282
( 3 ) . الكامل فى اللغة و الادب 3 / 188 .