گودالهايى بكَنند و در آن آتش بيفروزند ، و باطنيان را گاه تنها و گاه گروهگروه در آتش افكند و مردى با نام مالك بر آن آتشها گمارد .
از قلعههاى آنان قلعهاى است در اصفهان ، و قلعهاى پيرامون قزوين به نام « الَموت » كه اصل آن در گويش ديلمى « آله مُوت » به معناى « آموزش عقاب » است ؛ زيرا عقابى آنان را تا آنجا راه نموده است . « 1 »
جزرى : در سال 555 ق : مقتفى عباسى مانند پدرش مستظهر به بيمارى درد ترقوه درگذشت . از آغاز ديلميان تا كنون ، او نخستين كسى است كه به صورتى خودمختار و جداى از پادشاه ، در عراق حكمرانى كرد . از معتضد كه بگذريم ، از زمان مستنصر كه مماليك بر خلفا تحكم داشتند ، تا كنون ، او اولين خليفهاى است كه توانست خلافت مستقل داشته باشد و بر سپاه و ياران خود فرمان راند . « 2 »
زبيرى : عمرو بن يحيى بن قمعه اولين كسى است كه سائبه « 3 » و بَحيره « 4 » را رسم
هامش
( 1 ) . بنگريد به : نهاية الارب 26 / 351 ؛ الكامل 9 / 37
( 2 ) . الكامل 11 / 256
( 3 ) . در قرآن كريم : مائده 103 نيز به سنت سائبه و بحيره اشاره شده و فرموده است : خدا ( چيزهاى ممنوعى از قبيل ) بحيره و سائبه و وصيله و حام قرار نداده است ، ولى كسانى كه كفر ورزيدند ، بر خدا دروغ مىبندند و بيشترشان تعقّل نمىكنند .
براى معناى سائبه بنگريد به : لغتنامهى فارسى ، دهخدا : در معنى آن اختلاف است بعضى گفتهاند : ناقهاى است كه ده بچهى ماده آورده باشد و آن را بر سر خود مىگذاشتند و سوار آن نمىشدند و موى آن را نمىچيدند و شير آن را جز مهمان كسى نمىخورد . و گفتهاند ناقهاى است كه به اصنام وا مىگذاشتند و آن را به خدّام بتها مىدادند و از شير آن جز ابناءالسبيل و امثال آنان كسى نمىخورد . و گفتهاند شترى كه اولاد اولاد خود را درك كند و آن را ترك مىكردند و سوار آن نمىشدند . و گفتهاند وقتى كه كسى از سفر دورى مىآمد يا حيوانى از مشقت يا جنگ نجات مىيافت مىگفت : هى سائبة . يا هنگامى كه يكى از مهرههاى پشت يا استخوانى را از پشت حيوان در مىآوردند و در اين صورت آن را سوار نمىشدند و از آب و علف منعش نمىكردند و گويا اين نوعى از نذرهاى آنان هنگام بازگشت از سفر و شفا از مرض بود . و گفتهاند ناقهاى كه ترك شود براى آنكه با آن حج به جاى آرند .
( 4 ) . براى معناى بحيره بنگريد به : منتهى الارب ( ب ح ر ) 1 / 56 : ناقه و گوسپند كه جاهليت هر گاه ده بطن مىزاد گوش آن را شكافته سر مىدادند تا برود و بچرد هر جا كه خواهد و چون مىمرد گوشت آن را مردان خوردندى و به خوردن زنان ندادندى ، يا آنكه آن را به دشبان مىگذاشتند ، يا آنكه در بطن پنجم اگر نر مىزاد آن نر را ذبح كردندى و اگر ماده مىزاد گوش آن مىشكافتند و شير و سوارى آن برخودها حرم مىكردند و بعد مردن آن گوشت وى را بر زنان حلال كردندى ، يا به معنى بچهسائبه است كه ماده پيدا شود . . . ، يا گوسپندى باشد كه چون پنج بطن مىزاد گوش آن را شكافته و رها مىكردند ، و نيز به معنى مادهى بسيارشير . .