سپس اذانگويى از اهل ساوه را در اصفهان به كيش خود فراخواندند و او نپذيرفت ، چون از او بيم سخنچينى بردند وى را كشتند ؛ اين نخستين كشته به دست آنان و اولين خونى بود كه بر زمين ريختند .
گزارش را كه به نظامالملك رساندند . فرمود تا متهمان به قتل وى دستگير شوند . درودگرى به نام طاهر به اين اتهام دستگير شد . او را كشتند و مثلهاش كردند و پايش را در بازارها كشاندند ؛ اين نخستين كشته از ميان آنان بود .
آنگاه باطنيان نظامالملك را كشتند ؛ اين نخستين حيلهى مشهور آنان بود . گفتند : او را در برابر آن درودگر كشتهايم .
اولين جايى كه بر آن چيره شدند و در آن سنگر گرفتند ، موضعى در « قاين » بود كه در آن گرد آمدند و جان خويش را در پناه نهادند . چون كاروانى گران از كرمان راهى قاين بود ، بر آن شبيخون زدند و به جز يك تركمانى ديگران را كشتند .
با مرگ ملكشاه كار آنان بالا گرفت و استوار شد ؛ پراكنده بودند و گرد هم آمدند و تا توانستند چپاول كردند و كشتند . اين رفتار را با مردمانى بسيار صورت دادند ، چندان كه اگر كسى در وقت عادى به خانهاش نمىرسيد ، كسانش به سوگ او مىنشستند .
روزى كسى از باطنيان مؤذنى را گرفت ، و خانوادهاش به عزاى او پرداختند . او را بر بام خانهاش بردند و در حالى كه نمىتوانست سخنى بگويد ، به او نشان دادند تا ببيند كه خاندانش چگونه برايش عزادارى مىكنند .
بارى نيز رخ داد كه مردى به خانهى دوستش رفت و پوشاك و پاىافزارها و جامههايى را مشاهده كرد كه تا آن روز نديده بود . بيرون آمد و با مردم در آن باره سخن گفت ، چون جستوجو كردند دريافتند كه آنها از آنِ كشتگان است . هنگامى كه تحقيق كردند روشن شد كه هر كس از ميان آنان گذشته ، او را گرفته و در چاه خانه افكندهاند . بدين ترتيب كه نابينايى را در پيرامون خانه گماشتهاند و او از رهگذران مىخواسته تا او را به در خانه برسانند ، آنگاه او را مىگرفتند و مىكشتند .
ابوالقاسم خجندى از دست آنان گريخت و گروه انبوه مسلّحى را گرد آورد و فرمود تا
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 478
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٧٨