المستجير بعمرو عند كربته * كالمستجير من الرمضاء بالنار
« اى كسى كه آهنگ عمرو كردهاى تا به دو پناه گيرى ، آيا داستان آن خانهاى را نشنيدهاى كه در آن راهزنانى هستند ، هر كه در گرفتارى خويش به عمرو پناهنده شود ، به كسى مىماند كه براى رهايى از شرارهها خود را به آتش زند » . « 1 »
ابوعبيد از عديس :
« استهلال » اولين گريهى نوزاد به هنگام تولد است ، « عقى » اولين چيزى است كه از شكمش بيرون آيد .
« نبط » اولين آبى است كه از چاه بيرون زند .
« رس » و « رسيس » اولين تبى است كه انسان به آن مبتلا مىشود .
« صدر » و « غرّه » ى هر چيز اول آن است .
« فاتحة الكتاب » آغاز قرآن است .
« شرخ » ، « ريعان » ، « عنفوان » ، « ميعه » و « غلواء » جوانى ، آغاز اين دوره است .
« ريق الشباب » نيز آغاز جوانى است ، و « ريق المطر » اولين بارش .
« حدثان الامر » يعنى آغاز هر چيز .
« قرن الشمس » يعنى اول آفتاب .
« عثنون الريح » يعنى اول باد .
« غزالة الضحى » يعنى اول ظهر .
« عروك الجارية » يعنى اولين روزهاى بلوغ زنانهى يك كنيز .
« سرعان الخيل » يعنى اسبان پيشتاز .
« تباشير الصبح » يعنى اوايل بامداد .
ابوالفرج اصفهانى از ابنهرمه : اولين كسى كه من را در شعر بالا برد عبدالواحد بن سليمان بن عبدالملك بود . وى كه والى مدينه بود از من پيمان گرفت كه در شعر كسى جز او را نستايم . او هرگز نيكىها و هداياى خود را از من دريغ نمىكرد و همواره جوابگوى
هامش
( 1 ) . الاغانى 24 / 223 .