خواهشهاى من بود . « 1 »
جوهرى ، در معناى واژهى العَفَر : خاك است ، و نيز اولين آبيارى كشتزار . « 2 »
ابوالفرج اصفهانى : از عبدالله بن عباس در بارهى زنى نصرانى است كه دل به او بسته بود :
ان فى القلب من الظبى كلوم * فدع اللوم فان اللوم لوم
حبذا يوم السعانين و ما * نلت فيه من نعيم لو يدوم
ان يكن اعظمت ان همت به * فالذى تركب من عذلى عظيم
لميكن اول من سن الهوى * فدع اللوم فذا داء قديم
« بر دل از آن آهو زخمها است ، سرزنش را وانه كه سرزنش نكوهيده است . خوشا نبرد سعانين و بهرههايى كه در آن روز گرفتى كه كاش مانده بود . اگر كارى را كه آهنگش كردهام ، بزرگ مىشمارى ، وقتى مرتكب سرزنش من شوى نيز گناهى بزرگ كردهاى . او نخستين كسى نبود كه عشق را سنت نهاد ، پس سرزنش بگذار كه اين دردى است ديرين » .
ابوالفرج اصفهانى : از شعرهايى كه ابوتمام براى سرودن آنها به خود مىباليد ، اين است :
قلّب فؤادك حيث شئت من الهوى * ما الحبّ الا للحبيب الاول
« دل خود را هر جا كه خواهى ، عاشقانه اين سو و آن سو ببر ، كه عشق جز از آنِ محبوب نخست نيست . » « 3 »
جوهرى : عدوى گويد : « قلوص » مادهشترى است كه براى اولين بار بر آن نشينند ، وقتى دوساله شد ، به آن مىگويند : « ناقه » . « عقود » هم شتر نر است كه اولين بار بر آن
هامش
( 1 ) . الاغانى 6 / 362
( 2 ) . صحاح اللغة 2 / 751
( 3 ) . الاغانى 19 / 59 .