انا ابن عامر القارى * انا ابن اول اعجمى
تقدم فى مسجد النبى
« من پسر عامر قارىام ، من پسر اولين عجمى هستم كه در مسجد پيامبر از ديگران پيش افتاد » .
اشعب گفت :
انا ابن امّالخلنداج « 1 » * انا ابن المحرّشة بين ازواج
« من پسر امّخلنداج هستم ، فرزند آن كسى كه ميان همسران پيامبر را به هم مىزد » .
به او گفتم : خداوند تو را خوار گرداند ، آيا كسى به چنين چيزى هم افتخار مىكند ؟ گفت : آيا كس ديگرى به چنين افتخارى دست يافته است ؟ اگر مادر من مورد اعتماد آنان نبود ، سخن او را نمىپذيرفتند ، و بر يكديگر خشمگين مىشدند . « 2 »
همو ، از على بن يحيى : حسين بن ضحاك گويد : براى ابنمناذر يكى از چكامههاى خود را خواندم كه در آن گفته بودم :
لفقدك ريحانة العسكر
« . . . چون ريحانهى سپاه را از دست داده بودى ! »
و اين از اولين سرودههاى من بود . او عباى خويش را درآورد و به سوى سقف پرتاب كرد و آن را با پاى خود گرفت و اين بيت را تكرار مىكرد . به حسين گفتيم : آيا او اين كار را براى اين مىكند كه سرودهات را نيك بشمارد ؟ گفت : نه . گفتيم : پس او اين كار را براى مسخره كردن تو انجام داده است . آنگاه حسين به سرزنش ما و او پرداخت . زان پس ، هر گاه از او مىخواستيم اين بيت را تكرار كند ، سنگى برمىداشت و پرتاب مىكرد و ابنمناذر را با زشتترين واژهها به باد نكوهش مىگرفت . « 3 »
هامش
( 1 ) . نام اين زن در منابع ديگر ، از جمله الاصابة ، امجلنداج و امجلندج هم آمده است .
( 2 ) . الاغانى 7 / 65
( 3 ) . الاغانى 155 .