تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
اولين جامه‌اى كه بر نوزاد مىپوشانند ، « عَلَقه » است . نخستين صداى نوزاد به هنگام ولادت را « استهلال » مىنامند . اولين آبى كه از چاه تازه‌حفارىشده بيرون زند ، « نَبَط » نام دارد . اولين نشانه‌هاى تب را « رس » يا « رسيس » خوانند . اولين نتاج شتر « فرَع » ناميده مىشود ، كه عرب‌ها آن را براى خدايان خود قربانى مىكردند . « 1 » ابن‌دريد : نخستين باران هر سال را « عهده » ( با هر سه حركت ضمه و كسره و فتحه بر عين ) و « عِهد » نام داده‌اند و جمع آن « عهاد » و « عهود » مىباشد . شاعر گفته است :
امير عمّ بالمعروف حتى * كأن الارض جللها العهاد
« سالارى با كارهايى نيك و چنان گسترده كه تو گويى آغازين باران‌هاى بهار سراسر زمين را شسته است . » « 2 » زمخشرى : ليلى اخيليه گفته است :
انابغ لم‌تنبُغ و لم‌تك اولا * و كنت صُنياً بين صُدّين مَجهلا
« اى نابغه ، تو هيچ نبوغى نداشته‌اى و هرگز نخستين كس نبوده‌اى ، تو چاهى بودى خُرد و ناشناخته در ميان دو كوه » . صُنَى تصغير صِنو است ؛ يعنى چاهى ناشناخته در ميان دو كوه . « 3 » اولين شعرى كه حسان در اسلام گفت ، سروده‌ى وى در پاسخ مردى از قريش پيرامون اسارت سعد بن عباده در واقعه‌ى عقبه بود كه امية بن خلف و حارث بن هشام او را نجات دادند « 4 » :
هامش
( 1 ) . فقه اللغة 37 ( 2 ) . جمهرة اللغة 2 / 667 ( 3 ) . اساس البلاغه ( ص‌ن‌ى ) 260 ( 4 ) . به نوشته‌ى ابن‌اسحاق ، مرد قريشى كه شعر گفت ، ضرار بن خطاب بن مرداس نام داشت و اسم آن دو تن كه سعد را نجات دادند ، جبير بن مطعم و حارث بن حرب بودند . .