برقى ، در عنوان ياران امام صادق ( ع ) : عبدالله بن على حلبى از يحيى بن عمران حلبى . اهل كوفه بود اما چون تجارتخانهاى در حلب داشت ، او را بيشتر بدين نام مىخواندند . كتابى دارد و اولين كتابى است كه شيعيان آن را تأليف كردهاند . « 1 »
خطيب بغدادى ، از احمد بن حنبل : اولين كسانى كه كتابى نوشتند جريج و ابن ابىعروه بودند . « 2 »
خليل فراهيدى اولين كسى است كه حروف الفبا را در يك شعر گرد آورد و گفت :
صِف خلق خُودٍ كمثل الشمس إذ بزغت * يحظى الضّجيع بها نجلاء معطار
« با ما از آفرينش آن جوان بگو كه به برآمدن خورشيد مىماند و چون برآيد ، آن كه در زير آفتاب خفته است از آن خوشاندام خوشبو بهرهها گيرد » . « 3 »
جوهرى ، در معناى واژهى فَرَع : اولين بچهاى است كه از شتر زاده مىشود . عربها به قصد تبرّك ، آن را براى خدايان خويش قربانى مىكردند .
اوس بن حجر با يادكرد دشوارىهاى سالى سرد مىگويد :
و شبِّه الهيدب العبّام من الاق - * - وام سَقباً مجلّلًا فَرعا
« و گروههايى كه خود را با پوستهايى پر از پشم پوشاندهاند ، گويى شتربچههايى هستند . »
در خبر آمده است : « لا فرَع و لا عتيرة » ؛ يعنى براى قربانى ، نه شتربچهاى است و نه گوسفندى . « عتيره » گوسفندى است كه در ماه رجب براى خدايان سر مىبريدند . با استفاده از همين واژهها است كه مىگويند : « هذه ايام ترجيب و تعتار » . « 4 »
جهشيارى : ابونواس در بارهى جعفر برمكى گفته است :
هامش
( 1 ) . الرجال 20
( 2 ) . تاريخ بغداد 10 / 400
( 3 ) . در متن ، اين مطلب از ابنسعد نقل شده است ، اما حموى در معجم الادباء 3 / 1263 آن را به همين ترتيب نقل كرده است . نيز بنگريد به : شذرات الذهب 2 / 322 و الوافى بالوفيات 13 / 242
( 4 ) . صحاح اللغة 3 / 1257 .