تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
ابوالفضل صالح بن عبدالملك خراسانى . « 1 » سيرافى : زيدى در باره‌ى كسائى و يارانش گويد :
كنا نقيس النحو فى ما مضى * على لسان العرب الاول فجاءنا قوم يقيسونه * على لغى اشياخ قطربّل فكلهم يعمل فى نقض ما * به يصاب الحق لايأتلى ان الكسائى و اشياعه * يرقون فى النحو الى اسفل
« پيش از اين ، نحو را با زبان عرب‌هاى نخستين مىسنجيديم ، اما گروهى آمدند كه آن را به واژگان سران قُطرَبُّل « 2 » سنجه مىزنند و همگى بدون استثنا بر خلاف راه درست رفتار مىكنند . كسائى و پيروانش در نحو پيش مىروند ، اما رو به پايين ! » « 3 » ابوالفرج اصفهانى از نوفلى : چون كميت شعر گفت ، اولين چيزى كه سرود ، هاشميات او بود كه آن را آشكار نكرد . روزى نزد فرزدق رفت و گفت : تو سرور و شاعر مضريان هستى و من برادرزاده‌ات . فرزدق گفت : درست است ، تو برادرزاده‌ى من هستى ، اما چه مىخواهى ؟ گفت : بر زبانم چرخيد و شعرى سرودم ، دوست دارم آن را برايت بخوانم تا اگر آن را نيكو شمردى نمايانش كنم و اگر ناسره بود فرمان بدهى تا آن را پنهان دارم . تو نخستين كسى هستى كه اين راز را با او مىگويم . فرزدق گفت : انديشه‌ات كه نيكو است ، اميد آن دارم كه شعرت نيز همتاى آن باشد ، بخوان آنچه سروده‌اى . و او چنين خواند : طربت و ما شوقا الى البيض اطرب / . . . « شادمانى كردم ، ولى سرخوشى من از مهر سپيدرويان نيست . . . »
هامش
( 1 ) . الفهرست 1 / 17 ( 2 ) . نامى غير عربى براى دهى در خاك عراق ، بين بغداد و عكبرا كه تفرجگاه ميگساران است و شاعران پيرامون آن سروده‌هاى بسيار دارند . بنگريد به : معجم البلدان 4 / 371 . ( 3 ) . اخبار النحويين البصريين 1 / 36 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 312 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد