ابوالفضل صالح بن عبدالملك خراسانى . « 1 »
سيرافى : زيدى در بارهى كسائى و يارانش گويد :
كنا نقيس النحو فى ما مضى * على لسان العرب الاول
فجاءنا قوم يقيسونه * على لغى اشياخ قطربّل
فكلهم يعمل فى نقض ما * به يصاب الحق لايأتلى
ان الكسائى و اشياعه * يرقون فى النحو الى اسفل
« پيش از اين ، نحو را با زبان عربهاى نخستين مىسنجيديم ، اما گروهى آمدند كه آن را به واژگان سران قُطرَبُّل « 2 » سنجه مىزنند و همگى بدون استثنا بر خلاف راه درست رفتار مىكنند . كسائى و پيروانش در نحو پيش مىروند ، اما رو به پايين ! » « 3 »
ابوالفرج اصفهانى از نوفلى : چون كميت شعر گفت ، اولين چيزى كه سرود ، هاشميات او بود كه آن را آشكار نكرد . روزى نزد فرزدق رفت و گفت : تو سرور و شاعر مضريان هستى و من برادرزادهات . فرزدق گفت : درست است ، تو برادرزادهى من هستى ، اما چه مىخواهى ؟ گفت : بر زبانم چرخيد و شعرى سرودم ، دوست دارم آن را برايت بخوانم تا اگر آن را نيكو شمردى نمايانش كنم و اگر ناسره بود فرمان بدهى تا آن را پنهان دارم . تو نخستين كسى هستى كه اين راز را با او مىگويم . فرزدق گفت : انديشهات كه نيكو است ، اميد آن دارم كه شعرت نيز همتاى آن باشد ، بخوان آنچه سرودهاى . و او چنين خواند :
طربت و ما شوقا الى البيض اطرب / . . .
« شادمانى كردم ، ولى سرخوشى من از مهر سپيدرويان نيست . . . »
هامش
( 1 ) . الفهرست 1 / 17
( 2 ) . نامى غير عربى براى دهى در خاك عراق ، بين بغداد و عكبرا كه تفرجگاه ميگساران است و شاعران پيرامون آن سرودههاى بسيار دارند . بنگريد به : معجم البلدان 4 / 371 .
( 3 ) . اخبار النحويين البصريين 1 / 36 .