همو گويد : روزى مهدى بيرون آمد و حسين بن مطير با او روبهرو شد و اين شعر را برايش خواند :
اضحت يمينك من جود مصورة * لا بل يمينك منها صور الجود
« در دستان تو از بخشش صورتى نهفته است ؛ اما نه ، اين دستان تو است كه به بخشندگى هويت بخشيده است » .
گفت : دروغ مىگويى ، اى تبهكار ، آيا با شعرهايى مثل اين ، كه براى معن بن زائده سرودهاى ، در آنها جايى هم براى ديگران گذاشتهاى :
المّا بمعن ثم قولا لقبره * سقتك الغوادى مربعاً ثم مربعا
ايا قبر معن كنت اول حفرة * من الارض خطت للسماحة مضجعا
« نزد معن رويد و گورش را بگوييد : ابرهاى بامدادى ، باران از پى باران آبَت دادهاند . اى تربت معن ، در اين خاك ، تو اولين شكافى هستى كه شكل گرفتى و بزرگوارى در دل تو آرام گرفته است . » « 1 »
ابن ابىالحديد ( در خويشبالىهاى هاشم و اميه ) : خالد بن يزيد اولين كسى بود كه مترجمان و فيلسوفان را عطا بخشيد و حكمتمداران و سالاران هر صنعتى را به خود نزديك كرد و كتابهاى نجوم و پزشكى و كيميا و آيين جنگاورى و ادبيات و مهارتها و حرفهها را به عربى برگرداند . « 2 »
ابنسكّيت : فَرع بالاترين چيز است و فَرَع اولين نتاج شتر و گوسفند كه مردم دوران جاهلى آنها را براى خدايان خويش قربانى مىكردند . « 3 »
ابندريد : اولين كسى كه گفت « برح الخفاء » شقّ كاهن بود كه خود ماجرايى دارد . اگر كسى آن را به فتحه « برَح » بخواند به معناى نمايان شدن است ؛ يعنى آنچه پنهان بود نمايان شد و اگر كسى آن را به كسره « برِح » بخواند به معناى از ميان رفتن
هامش
( 1 ) . الاغانى 16 / 284
( 2 ) . شرح نهج البلاغه 1 / 258
( 3 ) . اصلاح المنطق 39 .