تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
كه در شعرش بر حال خويش مويه كرد و مرگ را به ياد آورد ، آن‌جا كه گفت :
هل للفتى من بنات الدهر من راق * ام هل له من حمام الموت من واق قد رجّلونى و ما بالشعر من شعث * و البسونى ثيابا غير اخلاق و طيّبونى و قالوا ايما رجل * و ادرجونى كانّى طىّ مخراق و ارسلوا فتية من خيرهم حسبا * ليسندوا فى ضريح القبر اطباقى و قسموا الماء و ارفضّت عوائدهم * و قال قائلهم مات ابن‌خرّاق هوّن عليك و لاتولع باشفاق * فانما مالنا للوارث الباقى
« آيا افسونگرى هست كه جوان را از دختران روزگار رهايى بخشد ، يا او را از يورش مرغان مرگ پاس دارد ؟ مرا به هيبت مردى درآوردند با گيسوانى كه هرگز آشفته نبود ، و جامه‌اى بر پوشانيدند كه تاروپودش پوسيدگى نداشت ، و بوى خوش بر من افشاندند و گفتند : چه زيبا مردى ! و چنانم پيچيدند كه گويا تومار مردى خوش‌اندام را پيچيده‌اند ، و گروهى از خوش‌نام‌ترين مردان را گسيل داشتند تا در سنگچين گورم را استوار دارند و آب پاشيدند و برگشتند و پراكنده شدند و يكى از آن ميان گفت : ابن‌خرّاق بمرد ! آرام باش و دلتنگى مكن كه دارايى ما از آنِ ميراث‌خوارانى است كه پس از ما مىمانند » . « 1 » همو : اولين كسى كه اسب‌ها را به آهو و گرگ و شترمرغ تشبيه كرد و ديگر شاعران راه او را رفتند امرؤالقيس بود كه گفت :
له ايطلا ظبى و ساقا نعامة * و ارخاء سرحان و تقريب تتفل كأن على المتنين منه اذا انتحى * مداك عروس او صلابة حنظل مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السيل من عل
« اسبى كه كفل‌هايى چونان آهو دارد و ساق‌هايى هم‌چون شترمرغ ، به سان گرگ يله است و روباه‌بچه‌اى را مىمانَد كه در خيزش‌هاى خود پاهايش را در جاى دست‌ها مىنشاند . چون آهنگ جايى را مىكند ، تو گويى بر پهلوى چپ و راست
هامش
( 1 ) . العقد الفريد 3 / 201 .
نخستينها ( فارسى ) — صفحة 303 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / محمد رضا مرواريد