او سنگ عطرسايى جهاز عروسان و حنظلكوب نهادهاند . پيشتازنده است و چموش و يورشآور و پسنشين ؛ همانند صخرهاى كه سيل آن را از فراز كوه بغلتاند » . « 1 »
مالك اشتر در ستايش فاتك بن فضاله گفته است :
وفد الوفود فكنت اول وافد * يا فاتك بن فضالة بن شريك
« فرستادگان آمدند و در آن ميان ، تو اى فاتك بن فضالة بن شريك ، نخستين كس بودى . » « 2 »
ابوالفرج اصفهانى : على بن جهم گويد : پدرم مرا در كتابخانه به زندان افكند و من به مادرم چنين نوشتم :
يا امّنا افديك من امّ * اشكو اليك فظاظة الجهم
قد سرّح الصبيان كلهم * و بقيت محصورا بلا جرم
« مادرم ، فداى تو مادر گردم ، درشتخويى جهم را شكايت نزد تو مىآورم . تمام بچهها آزاد شدند و من بىگناه در حصر ماندهام . »
گويد : شعرها را كه اولين سرودههاى من بود ، سوى مادر فرستادم و او آن را با اين پيام به پدر داد كه به خدا اگر رهايش نكنى ، خود چونان جنگجويى بيرون مىآيم تا او را آزاد كنم .
ابراهيم بن مدبّر اين خبر را نقل كرده و گفته است : ابنجهم دروغگو است ، چيزى مانع او نشده است كه اين داستان را ببافد و در حالى كه اين شعر را در شصتسالگى گفته ، اظهار كند كه آن را در خردسالى سروده است ، تا بدين وسيله جايگاه خويش را بالا ببرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان 1 / 142
( 2 ) . در كتاب ، اين شعر از « وقعة صفين » نصر بن مزاحم نقل شده است ؛ و نام شاعر نيز « اقيشر » ( كذا ) آمده كه با استفاده از ديگر منابع به « اشتر » تبديل گرديد . بنگريد به : الكامل 5 / 297
( 3 ) . الاغانى 10 / 393 .