و قد صدر الحجاج الا اقلهم * مصادر شتى موكبا بعد موكب
« به آيين خودت سوگند كه من آن بامداد محصّب « 1 » را كه سلمى با انگشتان حناكردهاش اشاره كرد از ياد نمىبرم ، آنگاه كه جز اندكى ، همهى حاجيان بار بسته و كاروان از پس كاروان راهى جاهاى گونهگونى شده بودند » .
هارون را خوش آمد و پرسيد : اين چكامهات چند بيت است ؟ گفت : شصت ( يا هفتاد ) بيت . دستور داد به شمار هر بيت آن هزار درهم به او بپردازند . شيوهى مروان تا هنگام مرگ همين بود . « 2 »
همو : ابناعرابى گويد : مروان سراغ معن را گرفت و برايش چنين سرود :
بنو مطر يوم اللقاء كأنهم * اسود لها فى بطن خفّان اشبل
هم يمنعون الجار حتى كأنما * لجارهم بين المساكن منزل
لهاميم فى الاسلام سادوا و لميكن * كأولهم فى الجاهلية اول
هم القوم ان قالوا اصابوا و ان دعوا * اجابوا و ان اعطوا اطابوا و اجزلوا
و لايستطيع الفاعلون فعالهم * و ان احسنوا فى النائبات و اجعلوا
« بنىمطر به هنگام ديدار شيرى را مانند كه در دشت خفّان روان است و بچهشيرانى چابك در پى او مىروند . آنان چنان پاس همسايه را مىدارند كه گويا همسايگانشان در ميان خانههاى خودشان خانه دارند . بخشندگانى هستند كه در سايهى اسلام به سرورى رسيدهاند و در دوران جاهلى هم كسى با پيشگامان آنان برابرى نمىكرده است . مردمانى هستند كه اگر لب بگشايند درست گويند ، اگر آنان را فراخوانند پاسخ دهند ، اگر ببخشند پاكيزه و فراوان بخشند و هيچ كس را - حتى اگر در گرفتارىها نيكى كنند و پاداش دهند - ياراى آن نباشد كه كردار آنان را به جا آورد » .
پس فرمان داد تا او را صلهاى كرامند بخشيدند و او را خلعت داد و دستانش را پر كرد .
هامش
( 1 ) . شِعبى است ما بين مكه و مدينه كه به سوى ابطح مىرود و جاى سنگريزه انداختن به مِنى . ر . ك : منتهى الارب
( 2 ) . الاغانى 10 / 302 .