فراجعتها حصان غير فاحشة * برجع قول و لبّ لميكن خطلا
فاقنى حياءك فى ستر و فى كرم * فلست اول انثى علقت رجلا
لاتذكرى حبّه حتى اراجعه * انى سأكفيكه ان لمامت عجلا
« روزى شرمگنانه همسايهاش را گفت : چه فرمايى ؟ كه دل نيز گاه به بيمارى افتد . امروز آيا مرا در ميان شما خواهرى همدل هست تا برخى از كردههاى آن مرد را بهشكايت نزد او برم ؟ دوشيزهاى پاك با گفتارى نه از سر سستى پاسخش داد : شرم خويش را كرامندانه و پوشيده پاس بدار كه تو نخستين بانويى نيستى كه مردى را به دام خويش كشاندهاى . عشق او را به ياد مياور و هويدا مكن ، تا آنگاه كه من خود سراغ او را بگيرم و اگر شتابان راهى ديار مرگ نشوم ، خود تو را بسنده باشم . » « 1 »
همو :
صاح اقصر فلست اول آلف * قد عداه عن الفه الاقدار
بعد قرب قد شط عنه المزار * و تناءى عنه الحبيب فأضحى
« فرياد زد : سخن كوتاه كن كه تو نخستين كسى نيستى كه انس گرفتهاى و دست روزگار او را از انيس خويش دور كرده است و دلدار از او دور شده و پس از دورهاى نزديكى ، تربتش نيز از وى فاصله گرفته است » .
ابنسكيّت : فرّاء مدعى است كه اولين خطاى لفظى كه در عراق شنيده شد ، اين بود كه گفتند : « هذه عصاتى » . او گويد : منظورشان اين بود كه « هذه عصاى » . « 2 »
ابوالفرج اصفهانى : مروان بن ابىحفصه بر يكى از مردم يمامه به نام باهلى گذشت كه براى گروهى شعرى را در مدح مروان بن محمد مىخواند . گفت : پيش از آنكه مروان را ببيند ، او را كشتهاند . سرآغاز شعر اين بود :
مروان يا ابنمحمد انت الذى * زيدت به شرفا بنومروان
« مروان ، اى فرزند محمد تو همانى كه مروانزادگانت با تو شرافت افزودند » .
هامش
( 1 ) . ديوان عمر بن ابىربيعه 270 ، جابهجايى ابيات چهارم و پنجم بر اساس منبع صورت گرفته است .
( 2 ) . اصلاح المنطق 213 .