خطاب بود . « 1 »
ابوهلال : گفتهاند : نخستين كسى كه در شعر خود به آرايهى تعطّف پرداخت امرؤالقيس بود كه گفت :
الا اننى بال على جمل بال * يسوق بنا بال و يتبعنا بال
« همانا كه من فرسودهاى هستم بر پشت شترى فرسوده ، فرسودهاى ساربان ما است و فرسودهاى از پى ما مىآيد . »
ولى اين شعر بر آن بنيادى نيست كه براى معناى تعطف نهادهاند ؛ زيرا تعطف آن است در يك بيت ، يك واژه با چند معنا تكرار شود ، اما در اين شعر همهى واژههاى « بال / بالى » در يك معنا يعنى همان ( فرسودگى ) به كار رفته و تنها اختلافشان در اين است كه هر كدام صفت چيزى قرار گرفتهاند .
شعر ديگر امرؤالقيس نيز همين وضعيت را دارد كه گفته است :
عود على عود على عود خلق
« چوبى بر چوبى بر چوبى پوسيده . »
آرايهى تعطف را بايد در اين شعر شمّاخ ملاحظه كرد كه گفت :
كادت تساقطنى و الرحل ان نطقت * حمامة فدعت ساقا على ساق
« شايد من و توشهام را فرو بلغتاند ، اگر كبوترى به سخن آيد و فاختهاى را بر شاخ درختى فرابخواند . »
ساق اول به معناى قمرى يا فاختهى نر است و ساق دوم به معناى شاخهى درخت . « 2 »
در ديوان عمر بن ابىربيعه است :
قالت على رقبة يوما لجارتها * ما تأمرين فان القلب قد تبلا
و هل لى اليوم من اخت مواسية * منكن اشكو اليها بعض ما فعلا
هامش
( 1 ) . ادب الكتّاب 144
( 2 ) . الصناعتين 419 .