تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
فروشنده از وصول وجه آن نوميد شد و از كوه ابوقبيس بالا رفت و رو به قريشيانى كه پيرامون كعبه نشسته بودند ، ندا در داد :
يا للرجال لمظلوم بضاعته * ببطن مكة نادى الحى و النفرا ان الحرام لمن تمت حرامته * و لا حرام كيومى لابس الغدرا
« الا اى مردان ، به داد ستمديده‌اى رسيد كه در دل مكه كالايش را ستانده‌اند و از يار و ديار خود دور است . احترام كسى را باشد كه حرمت را پاس دارد ، اما آن كه مثل امروز جامه‌ى خيانت به تن كند ، حرمتى ندارد » . قريشيان به تكاپو افتادند و اولين كسى كه در اين باره كوشيد زبير بن عبدالمطلب بود . كار بدان‌جا انجاميد كه مردمان قريش در دارالندوه كه جايى براى گره‌گشايى و پيمان بود ، گرد آمدند و در پايان ، بنىهاشم و بنىعبدالمطلب و زهره و تميم و بنىحارث بن فهر همداستان شدند كه داد آن ستمديده را از ستمگر بستانند ، پس در خانه‌ى عبدالله بن جدعان پيمانى در اين باره بستند . زبير بن عبدالمطلب پيرامون همين ماجرا گويد :
حلفتُ لنعقدن حلفاً عليهم * و ان كنا جميعا اهل دار نسميه الفضول اذا عقدنا * يعز به الغريب لذى الجوار و يعلم من حوالى البيت انّا * اباة الضيم نهجر كل عار
« با اين‌كه همه اهل يك خانه هستند ، من اما قسم خوردم كه ميان آنان پيمانى استوار سازيم و به گاه بستن آن را فضول بناميم ، آن سان كه بيگانه به آشنا بنازد . همه‌ى كسانى كه بر گرد اين خانه‌اند مىدانند كه ما ستم را نمىپذيريم و از هر ننگى مىپرهيزيم » . « 1 » گويند : اولين كتابى كه شيخ طوسى آن را به رشته‌ى تصنيف كشيد ، النهايه بود و آخرينش المبسوط . سيوطى : معاذ بن مسلم شيعه‌اى از راويان جعفر است و از سرشناسان نحوى . او
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 2 / 270 .