تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
همسران » . « 1 » ديگرى پيرامون رازدارى گفته است :
ولوقدرت على نسيان مااشتملت * لكنت اول من ينسى سرائره منى الضلوع من الاسرار و الخبر * اذ كنت من نشرها يوما على خطر
« اگر مرا ياراى آن بود تا رازها و خبرهايى را كه بدان آگاهى دارم از ياد ببرم ، اولين كسى بودم كه رازهايش را به فراموشى مىسپرد ؛ زيرا روزى از نمايان شدن آن‌ها احساس خطر مىكردم » . « 2 » النديم : نوشته‌اى را به خط ابوالحسن بن كوفى خواندم : اولين كسى كه در باب ناستودگىهاى كسان كتاب نوشت زياد بن ابيه بود . چون بر او چيره شدند و به نسب وى دست يافتند ، اين كار را كرد و آن را به فرزندش سپرد و گفت : با اين نوشته پشتوانه‌اى از عرب‌ها براى خويش فراهم كنيد تا آنان ديگران را از شما بازدارند . « 3 » همو : ابوالخير بن خمار در حضور ابوالقاسم عيسى بن على بود و از او در باره‌ى اولين كسى كه سخن از فلسفه گفت ، پرسيدم . چنين پاسخ داد : فرفوريوس صورى در كتاب تاريخ خود كه به زبان سريانى نوشته ، مدعى است كه نخستين تن از فيلسوفان هفت‌گانه « ثالس بن مالس امليسى » مىباشد . اما ديگران گفته‌اند : اولين كسى كه از فلسفه سخن گفت ، يوثاغورس است . فلوطرخس از همان كسان است كه مىگويد : بوثاغورس اولين فردى است كه فلسفه را بدين نام خواند . او رساله‌هايى معروف به « زرين‌نامه » دارد كه چون جالينوس از سر بزرگداشت و تكريم وى آن‌ها را با آب طلا نوشته
هامش
( 1 ) . شعر را بنگريد در الحيوان 5 / 77 ( 2 ) . عيون الاخبار 1 / 98 بدون آوردن نام شاعر . اين دو بيت در لباب الآداب 241 ، ادب الدنيا و الدين 318 ، الحيوان 5 / 102 نيز آمده و در هيچ يك از مصادر يادشده نامى از سراينده‌ى آن برده نشده است . ( 3 ) . الفهرست جلد اول ، جزء دوم ، ص 277 ؛ مقاله‌ى سوم ، فن اول .