درون خانه بديدم . پاسخ داد و گفت : هرگز ، بامدادى بهجز پرتو شراب در ميان نيست و آنگاه سوى خم روانه شد و دهانهى آن را ببست ، و باز شب شد ، با همان دامان گستردهاش » .
و او كسى است كه آرايهى تشبيب « 1 » را از وصف خرابات به ستودن دلبر ديگرگون كرد ، و اين نكته از اين اشعار او فهميده مىشود :
صفة الطلول بلاغة القِدم * فاجعل صفاتك لابنة الكَرم
تصف الطلول على السماع بها * افذوا العيان كأنت فى العلم
و اذا وصفت الشىء متبعا * لمتخل من غلط و من وهم
« ستودن خرابات بلاغت دوران باستان است ، وصف را به دختر رَز گزين كن . خرابات را بر پايهى شنيدن از آنها وصف مىكنى ، مگر آن كه بيند در آگاهى چون تو است ؟ آنگاه كه به پيروى از كسان چيزى را وصف كنى ، از لغزش و گمان دور نخواهى ماند » .
در خبر است كه اولين سرودهى متنبى اين بود :
لا الحلم جار به و لا بمثابه * لو لا ادكار وداعه و زياله
« اگر خاطرهى وداع و هجران نبود ، شكيبايى بر او و چون او امكان نداشت » . « 2 »
هامش
( 1 ) . تشبيب آرايهاى براى زيبايى درآمد قصيده است كه در آن ، پيش از ستايش ممدوح خويش ، به ذكر زن و اشتياق به وى و ياد روزگار جوانى مىپردازند و اين از تشبيب و افروختن آتش است و مجازاً به طور مطلق ابتداى قصيدهها را تشبيب نامند ؛ هرچند دربردارندهى ذكر شباب هم نباشد . ر . ك : لغتنامهى فارسى ، دهخدا .
( 2 ) . زهرالآداب و ثمر الالباب 3 / 755 .