تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نخستينها ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
فرزدق گفته است : ومهلهل الشعراء ذاك الاول « 1 » « . . . و مهلهل‌الشعراء ، همان نخستين كس » . او دايى امرؤالقيس و اولين كسى بود كه چيزى ناممكن طلب كرد و خواست تا برادر كشته‌شده‌اش را به او بازگردانند و گفت :
قل لبنى حصن يردّونه * أو يصبروا للسيلم الخنفقيق
« بنىحصن را بگو يا او را بازپس دهند يا در رويارويى با شمشيرهاى آبدار شكيبا باشند » . اصحاب جمل و صفين در مطالبه‌ى بازگرداندن عثمان از او پيروى كردند . « 2 » ابونواس نخستين شاعرى است كه در وصف شراب زياده‌روى كرد و چنين سرود :
قال ابغنى المصباح قلت له اتئد * حسبى و حسبك ضوءها مصباحا فسكبت منها فى الزجاجة شربة * كانت له حتى الصباح صباحا
« گفتا : بده چراغى ! گفتم : آرام گير كه من و تو را چراغ باده بسنده است . پس آشامه‌اى از آن را سرازير جام كردم ؛ چندان كه تا سپيده‌دمان ، سپيده‌ى او برقرار بود » . نيز گفت :
ابن لى : كيف صرت الى حريمى * و نجم الليل مكتحل بقار فقلت له : ترفق بى ، فانى * رأيت الصبح من خلل الديار فكان جوابه أن قال : كلا * و ماصبح سوى ضوء العقار و قام الى الدنان فسد فاها * فعاد الليل مسدول الازار
« با من بگو : چه سان به سراى من راه يافتى ، كه ستاره‌ى شب با قير بر ديده‌ى خود سرمه كشيده است . باده‌فروش را گفتم : با من مهربان باش كه من سپيده را از
هامش
( 1 ) . مصراعى از قصيده‌ى فرزدق با اين مطلع : إن الذى سمك السماء بنى لنا / بيتا دعائمه أعز و أطول ( 2 ) . الشعر و الشعراء 1 / 288 .