نوشتهاند ، اما اولين كسى كه گزارش او را نگاشته و از سرآغاز كار او و رفتنش به سرزمين بحرين تا رفتار او با اعراب خبر داده ، محمد بن حسن بن سهل خزاعى ، برادرزادهى فضل بن سهل ذوالرياستين است . « 1 »
اصمعى : چون از جرير در بارهى شعر ذوالرّمه پرسيدند ، گفت : پشكل آهو است ؛ سرودههاى ذوالرمه را چون اولين بار بشنوى شيرين است ، اما چون زياد خوانده شود رو به سستى مىنهد و هيچ زيبايى ندارد ؛ همانند پشكل آهوان كه در آغاز بوييدن ، به دليل گياهان پاكى كه خوردهاند ، رايحهاى دارد ، ولى اگر آن را زياد بو بكشى آن رايحه از ميان مىرود . « 2 »
صولى : مقصود محمد بن على بن حسين بن على ( ع ) از آن زبان عربى كه اولين بار اسماعيل ( ع ) بدان سخن گفت ، آن زبان شيوايى است كه قرآن بدان نازل شده است . « 3 »
امرؤالقيس بن ربيعه كه از قبيلهى كليب بود ، وائل را مهلهل ناميد ؛ زيرا وى اولين كسى بود كه شعر را نرمى بخشيد . وقتى مىگويند : « شعر هلهل » ، يعنى شعر لطيف .
صولى : حال ورّاقى را پرسيدند . گفت :
اذا كنت بالليل لااكتب * فطوراً يبطّلنى مأكل
و طوال النهار انا العب * فإن دام هذا على ما ارى
و طوراً يبطّلنى مشرب
« اگر در شب به سر برم از نوشتن پرهيز كنم ، و در طول روز هم به سرگرمى پردازم ؛ گاه خوراك مرا از كار باز دارد و گاه نوشاك به بطالتم اندازد ، اگر كارم بدين گونه سپرى شود ، اولين چيزى كه به ويرانى گذارد ، سراى من است . » « 4 »
گويم : اگر در مصراع اول به جاى « از نوشتن پرهيز كنم » مىگفت : « لا اكسب » ( كسب
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 4 / 108
( 2 ) . بنگريد به : مجمع الامثال 2 / 302
( 3 ) . ادب الكتّاب 31
( 4 ) . همان 97 .