بلاذرى : اولين كسى كه با سربازان خويش به طلاق زنانشان پيمان بست ، سنان بن سلمة بن محبق هذلى بود كه مكران را بهزور گشود و در روزگار فرمانروايى زياد از سوى معاويه ، آنجا را به صورت شهر در آورد . شاعر گفته است :
رأيت هذيلًا احدثت فى يمينها * طلاق نساء ما يسوق لها مهرا
لهان على حلفة ابن محبق * اذا رفعت اعناقها حلقا صفرا
« هذيل را ديدم كه در سوگند خويش ، طلاق زنانى را كه بديشان مهر دادهاند شرط كردند ، اما چون ديدم كه زنان گردن برافرازند و حلقههايى زرد بر گردن آويزند ، سوگند ابنمحبق بر من آسان آمد » . « 1 »
ابنقتيبه ، پس از يادكرد برداشتن قرآن از سوى شاميان و دودستگى در ميان مردم عراق : صعصعة بن صوحان برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ، روزى كه طلحه و زبير بر تو شوريدند ، ما زودتر از ديگران به تو پيوستيم . حكيم بن جبله ما را به يارى عثمان بن حنيف كه از جانب تو فرماندارى داشت ، فرا خواند و پاسخش داديم ؛ و او با دشمنانت چندان جنگيد كه در ميان گروهى از عبدالقيس كه دستانشان چون دستان شتران و پيشانىشان همانند زانوى بزان پينه داشت گرفتار شد و نبردى كرد كه در آن ، هر كه زنده ماند به اسارت افتاد و هر كه كشته شد اموالش به تاراج رفت ؛ بنابراين ، اولين كشتگان و اسيران از ميان ما بودند و تو خود آزمون دشوار ما را ديدى . امروز گرچه ديدهها به كورى افتاده ، و شكيبايىها به پايان رسيده ، حقيقت اما همچنان سرشار بهجا مانده است و تو به نياز خود خواهى رسيد ، دستور به دست تو است ، به هر چه خدا نشانت داده است ، فرمانمان ده . « 2 »
نصر بن مزاحم : هنگامى كه شاميان قرآنها را بر نيزه كردند و فراخوان حكميت قرآن را سر دادند ، على ( ع ) فرمود : من شايستهترين كسى هستم كه كتاب خدا را پاسخ دهم ، اما معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابىمعيط و حبيب بن مسلمه و ابن ابىسرح نه
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان 417
( 2 ) . الامامة و السياسة 1 / 142 .